با ادب دست هایت را بالا بگیر و...

 

آقای دولابی ره: پیامبر خدا (ص) فرمود: بخوانید خدا را. یعنی دعا کنید. از خدا درخواست کنید، با خدا حرف بزنید. اُدعوا الله خدا را دعوت کنید، خدا ما را دعوت کرده، ما هم خدا را دعوت کنیم و انتم موقنون بالاجابه، شما مومن هستید و ایمان دارید به اجابت خدا. یعنی خدا هم قبول کرده و به شما اجازه داده است که دعا کنید. از او بخواهید، دعوتش کنید و انتم موقنون بالاجابه، دعایتان اجابت شده است که دعا می‌کنید.
یعنی اجابت قبل از دعاست. یک وقت نگویید هرچه دعا می‌کنیم مستجاب نمی‌شود. اگر خدا نمی‌خواست شما نمی‌توانستید دعا کنید. وقتی با حال دعا با خدا حرف می‌زنیم، این را خدا خواسته که نصیب ما شده است.
ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابه(۱) یعنی مومن به اجابت هستید. قلب شما متوجه شده است. بی‌جهت دست‌ها را بالا نگرفته‌ایم، خودش اول اجابت کرده است، بعد ما دعا کرده‌ایم. او اجابت کرده بود، بعد دست ما بالا آمد. شک نداشته باشید، حرف سست نزنید، که بگویید معلوم نیست دعای ما به اجابت رسید یا نه!
از آن طرفش را هم می‌گوید: اعلموا، باخبر باشید، انّ الله لا یستجیب دعاء من قلبه غافل(۲)، دلی که غافل باشد دعایش مستجاب نمی‌شود، کلام را به خدا نمی‌رساند. خیلی شل صحبت می‌کند، قلبی که غافل است دعا نمی‌کند. نمی‌داند چه چیزی برایش خوب است، نمی‌داند چه چیزی بخواهد، اصلاً به ندانستن هم نمی‌رسد چون قلب غافل است و دل جای دیگر است.
این روایت می‌گوید آنکه دلش این طرف و آن طرف است، دعایش بالا نمی‌رود. گاهی دعا یک آسمان بیشتر بالا نمی‌رود. گاهی دو آسمان و سه یا چهار آسمان و متوقف می‌شود.مثل یک جرثقیل که باید درست کار گذاشته شود تا شی را سالم به بالا برساند، دستگاه دل را هم باید قشنگ درست کرد تا دعا به مقصد برسد. البته شما نمی‌توانید این کار را بکنید، خدا این کار را انجام می‌دهد.
پس اول روبرویت را قشنگ خلوت کن. اگر بدهی به کسی داری بپرداز. اگر استغفار برای گناه داری استغفار کن، اول فکر کن. ببین اگر راه فرج دیگری داری، اگر کس دیگری هست که کارت را انجام دهد سراغ او برو. اما اگر دیدی هیچ کس نیست، با ادب دست‌هایت را بالا بگیر و از خدای خودت چیز بخواه.

 ۱. مستدرک الوسائل جلد۵ ص ۱۹۱

۲. مدرک قبلی

هرچه هستم از توام بهر توام ای بی‌نیاز

یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله... شما محتاج خدایید... نه محتاج دیگران...
خدایا من محتاج یاری توام نه محتاج کمک دیگران. محتاج رضایت و خشنودی توام نه رضا و خشنودی دیگران. خدایا من محتاج شفا و طبابت توام نه درمان دیگران. خدایا من محتاج توجه توام نه دیگران. محتاج محبت توام نه دیگران. محتاج دوستی با توام نه دیگران... من فقیر توام. فقیر تو... نه دیگران... خدا می‌خواد بنده اش بفهمه که فقط یک نفر تو زندگیش هست که باید دست نیاز به سمتش دراز کنه. اگه اینو فهمید و دست نیازش رو به سمت خدا دراز کرد اونوقت خدا هم حسابی کاسه اش رو پر می کنه

یا طبیب من لا طبیب له
یا امــــان من لا امان له
یا حبیب من لا حبیب له
یا حــرز من لا حـرز له

اون مواقعی باید اینو یادم بیاد که خودم رو اسیر آدم‌های نیازمند و دست خالی مثل خودم کردم و چشم امیدم به اینه که اونها احتیاجم رو تو هر زمینه‌ای رفع کنن

الهی فقری لا یغنیه الا عطفک و احسانک و حاجتی لا یقضیها غیرک...

ادعونی استجب لکم...

 پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما رو اجابت كنم. صدق الله العلي العظيم. يعني همين كه خواستيد اجابت دنبالشه. در دعا، خوبي و بدي آدم‌ها شرط نيست. چيزي كه لازمه يقين به اينه كه خدا خواهد داد. هيچ دعايي بدون جواب نيست يا در اين دنيا و يا در اون دنيا دعا مستجاب خواهد شد. طهارت در دعا، مكان دعا كننده و زمان دعا هم در استجابت دعا موثره.

خداوند از بنده ‌ای كه توي دعا اصرار داره خوشش مياد. پس مصر باش. اگر دعايي بي جواب هست قبل از اين كه به خدا و آیه قرآن شك كنيد به خودتون شك كنيد. گاهي دعا در اين دنيا امكان استجابت نداره چون بنا نيست معجزه شه. خدا عالم رو با معجزه اداره نميكنه.

اذان، روشنگر نماز

 

چقدر نمازهامون برامون جدیه؟ نماز برامون چجوریه؟
آقای قاضی بزرگ می‌فرمودند با نماز میتونی به همه جا برسی. حالا ما که دنبال به جایی رسیدن نیستیم ولی بالاخره کار خوب و خدایی رو دوست داریم.
یکی از چیزایی که خدا قرار داده تا به نمازمون کمک کنه
 اذان و اقامه است.
فکر می‌کنم اینا مقدمه‌ای برای ورود به نمازه. توی اذان و اقامه تو داری حواست رو جمع میکنی و با خودت مرور می کنی که میخوای چیکار کنی! نماز چیه که تو میخوای بهش بپردازی.
با الله اکبر هر چی مشغولیت و روزمرگیه رو داری میذاری کنار.
 بابا خدا از این چیزا بزرگتره(چه جای مقایسه؟ ولی برای کشیدن افسار نفس باید چنین خطاب کرد.)
اشهد ان لا اله الا الله:
 یعنی این خیلی واضحه که یک حقیقت توی عالم هست اونم خداست.

اشهد ان محمد رسول الله، اشهد ان علی ولی الله: تنها حقایق عالم اهل بیت هستند بقیه خیاله.

حی علی الصلاه: بیایید در این دریای بیکران نماز غرق بشید. میدونید چرا؟ چون:

حی علی الفلاح:نماز یعنی رستگاری و رستگاری تنها در نمازه. فکر نکن میخوای کار کوچیکی انجام بدی

حی علی خیر العمل: بهترین کاری که انسان میتونه انجام بده همین نمازه. تو تمام روز نفس می‌کشی تا برسی به اینکه جلوی خدا، که تو و این عالم رو خلق کرده بایستی و حرف بزنی. میدونی یعنی چی؟ میدونی جلوی کی ایستادی؟

الله اکبر: خدا باز از همه‌ی اون چیزی که برای خودت الان حس کردی و فکر کردی بزرگتره

لا اله الا الله: من که الهی به غیر از خودش ندارم، پس از خودش کمک میخوام تا بتونم از عهده این کار عظیم که جلوی خدا وایستادن و حرف زدنه بربیام.

یا دلیل المتحیرین(2)

آفتاب و بارون هر دو می‌تونند بیانگر نعمتهای خداوند باشند. هر دو یکسان جاری میشند و بسیار لطیف هستند.
اما فکر می‌کنید نعمتهای خدا که به ما می‌رسند از کدوم جنس هستند: بارون یا آفتاب؟اگر وجود ما مثل ظرفی باشه، نعمتهای خدا چه مادی و چه معنوی (مانند نعمت هدایت یا تقوی) از جنس بارونه که درون آن پر شده یا از جنس آفتاب؟
برای کمک به تفکرتون چند تا خصوصیاتشون رو میگم:
بارون که در ظرف جاری بشه، ظرف پر میشه و دیگه جا نداره ولی آفتاب داخل ظرفی بتابه باز هم ظرف پر نمیشه و احساس خالی بودن میکنه، احساس استغنا نمیکنه.
بارون داخل ظرفی رو پر میکنه و تموم میشه ولی آفتاب داخل ظرفی بتابه به محضی که آفتاب قطع بشه ظرف هم خالی میشه، دیگه هیچی نداره. یعنی آن به آن آفتاب باید بتابه تا ظرف روشن بمونه.
ظرف وقتی به خودش نگاه میکنه، خودش رو بدون آفتاب سیاه میبینه، چون آفتاب عامل روشنائی بوده
ولی ظرف در برابر بارون، خودش رو ظرفی قابل جمع کردن بارون میبینه. یک حجم که بارون درونش میتواند ریخته شود.
شما چه خصوصیات دیگری می‌تونید بیان کنید؟
                                    یا دلیل من لا دلیل له
                                                               یا عماد من لا عماد له
                                                                                         یا دلیل المتحیرین

یا دلیل المتحیرین

و اذا مَسَّ الانسان الضُرُّ دعانا لِجَنبه أوقاعِداً اَوقائماً فلمّا كشفنا عنه ضُرَّه مرَّ كَأن لم يدعُنا إلي ضُرٍ مَسَّه، كذلك زُيّنَ للمسرفين ما كانوا يعملون.

و چون انسان را آسیبی رسد، ما را به پهلو یا نشسته یا ایستاده می‌خواند، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان می‌رود که گویی ما را برای گرفتاریی که به او رسیده، نخوانده است. این گونه برای اسرافکاران آنچه انجام می‌دادند زینت داده شده است.

ماها کمرنگش رو داریم، با یک کار خیر، یک مراسم، یک عبادت، ذکر و یا حتی مقداری تقوا دیگه احساس نیازمون فروکش میکنه، احساس پاکی می‌کنیم و طلبکار می‌شیم!
سجده‌ای که برای آدم غنا بیاره سجده نیست، تقوایی که بی‌نیازی بیاره تقوا نیست.
اگه آدم درک کنه که هر چی تو چنته داشته باشه، باز معلوم نیست توی بزنگاهها بتونه انتخاب درست کنه، دیگه خودش رو مستقل نمی‌بینه. انقدرها هستند که قلب و عمل پاک دارند ولی نمی‌تونند انتخاب درست کنند.
آدم باید به این نتیجه برسه که هر چی تو اوج اوج هم باشه باز باید خدا از فضلش دستش رو بگیره، وقتی به این نتیجه رسید دچار حیرت میشه و وقتی حیرت اومد به داد آدم می‌رسند.
باید بپذیری که بنده همیشه باید آویزون باشه، یعنی خودت رو نباید صاحب حق ببینی.

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

معنی توکل همینه، یعنی اگر با عقل هم به نتیجه‌ای رسیدی، باز باید آویزون خودش باشی، توی هر یه قدم که میخوای برداری بگو خدا من نیستما، من نمیدونما، تو باید دستم رو بگیریا...
بگو باشه خدا من با عقلم با استدلالم دارم به نتایجی می‌رسم ولی باز آویزون تو هستم که تو دلیلم باشی.
یا دلیل المتحیرین...
عجب اکسیریه این نیاز... خدا هیچ وقت نیاز رو از بنده‌اش نگیره. احساس نیاز و فقر که اومد چه راحت منیت ناپدید میشه، نیاز که باشه آدم دائم در عطشه، در حضور و توجه خداست.
تا خودت رو فقیر می‌بینی دیگه خبری از عجب نیست، به همین خاطره که امیرالمومنین می‌فرماید: الفقر فخری.

دروغ چرا؟!

 یكي از اون چيزايي كه هم آبروي آدم رو تو آسمونا مي‌بره، هم توي دور و بريا و... دروغه. دروغ يا قوليه يا عملي.
خالي بستم! پيچوندم! پيچوندم يعني چي؟ يعني همون دروغ!
ماهايي كه دروغ به كثرت و كرّات تو زندگي‌مون ديده مي‌شه، كافيه يه كسي بهمون بگه دروغگو! چنان مي‌شكنيم! اين نشون مي‌ده زشتيش رو هنوز داريم درك مي‌كنيم! اگر از نسبت دروغ گريزان هستيم، يعني هنوز زشتيش رو مي‌دونیم و اين خيلي قشنگه هنوز! جاي اميدواري داره!
همون طور كه دروغ زشته، مجبور كردن آدما به دروغ هم زشته! گناه من، با تويي كه مجبورم كردي دروغ بگم، نصف مي‌شه! فشار رو از همديگه برداريم برا دروغ گفتن و دروغ‌سازي! تو اداره، تو خانواده و... فشار رو برداریم!
ولی در راستگویی رک نباشیم، یک حرف رو میشه در نهایت صداقت، لطیف بیان کرد. چون صداقت تیزی داره، تیزیش رو با اخلاق باید بگیریم. این یه هنره.
دروغ قبل از اين كه به گوش مخاطب برسه كه يه متر بيش‌تر فاصله نداره، اول امام زمان داره مي‌شنوه! همون كه ادعاي عشق و سرگشتگي و دنبالش گشتن رو داریم...
مواظب باشيم آبرومون پيش خدا و امام زمان نره!

اشاره

تقوا

«انما یتقبل الله من المتقین» خدا فقط از تقوا پیشگان می‌پذیرد.
اگه کوه رو با عبادت خودمون جابجا کنیم، ولی تقوا نداشته باشیم اثر نمیکنه.
یک معنی تقوا اینه که در مقابل گناه کف نفس داشته باشیم و کم نیاریم، در مقابل گناه ترسان باشیم و بی‌خیال و بی‌تفاوت نباشیم.«الیه یصعد الکلم الطیب» سخن خوش و پاک به سوی او بالا می رود.
کَلِم فقط صوت نیست، هر فعلی و هر عملی کلمه الله است، یعنی هر فعلی، هر کلمه ای، هر عملی که طیب باشه بالا میره. کلمه طیب مال کسیه که اهل تقواست.
تا وقتی ظلمت گناه، سیاهی و کدورت خدافروشی در وجودتون باشه کسب کمالات سودای خامه، گرچه هدف از کسب کمالات اینه که عظمت خدا رو بیشتر درک کنیم.
خوف از گناه خودش شوق الی الله به وجود میاره. وقتی این خوف تمام وجود بنده رو می‌گیره، و چون خدا از روی محبت نمیتونه ببینه که بنده‌اش اسیر و کلافه است، پس به خاطر خوف از گناه چنان شوق و محبتی به بنده‌اش میده که زندگیش لذتبخش میشه.
وقتی میخوای به نامحرم نگاه کنی فوری بیاد سراغت؛ فلانی این رو داری نگاه میکنی؟! دیگه یک زمانی بنا باشه برات نوشته باشند امام زمان رو ببینی دیگه نمیتونی ببینی‌.
گناه حتما دیدن نامحرم نیست مثلا وقتی بر علیه کسی چیزی بگی تا خالی بشی این هم گناهه و مقاومت در مقابل اون میشه تقوای در گفتار.
و همینطور تقوای در رفتار یعنی تعادل و میانه‌روی در رفتار؛ نه اینکه با یکی خیلی خوب باشیم و با یکی خیلی بد. بیرون خیلی خوب باشیم تو خونه خیلی بد یا برعکس.

اشاره 

محبت هیچ وقت تکراری نمیشه

 

 

بنای اخلاق روی محبت استواره
خداوند تمام اساس عالم وجود رو روی محبت نسبت به غیر بنا کرده
شکرانه ما همین باشه که توی هفته یکی دو روز با نیت اینکه امروز میخوام بیشتر از روزهای قبل با دیگران با محبت باشم

ز نیکی همه نیکی آید به جای

عادتکم الاحسان

وقتی امامان شما عادتشون احسان بود، عادت شما هم باید باشه... احسان فقط مادی هم نیست. احسان تو اخلاق هم هست. احسان کن به دیگران، لبخند بزن و خوش اخلاقی کن.
احسان در خانواده یعنی خنده، گذشت، اخلاقیات برای پدر، مادر، برادر و خواهر، همسر، همسایه‌ات...
احسان بشه عادت و سرشتت. بشه یه حرکت بی اراده. بگن نمیفهمه دست خودش نیست که احسان می‌کنه.
اینا تو وجودت قل قل کنه. اهل بیت اینا رو می‌خوان. گذشت در مقابل یه راننده تاکسی که خلافم کرده و حق باتوئه...

انت مطلوبی یا الله


 هــر چنــد کان آرام دل دانــــم نبخشـد کام دل                              
                                            نقــش خیالــــی می‌کشـــم فال دوامــی مــی‌زنم
دانـــم ســـر آرد غصـــه را رنگـین برآرد قصه را                              
                                            این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم
با آن که از وی غایبـــم و از می چو حافظ تایبـــم                             
                                           در مجلــس روحــانیان گه گاه جامـــی مـــی‌زنم

اشاره

لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

امان از شدت بعد از فرج. قبض بعد از بسط...خدا! اگر هر اون چیزی که مربوط به این دنیاست، از محبت و احترام و علم و موقعیت و مادیات و... بخوای از ما بگیری، قول می‌دیم تو این‌ها مأیوس نشیم، تو رو ببینیم، هر وقت تو رو ببینیم کیف کنیم، اما اگر بخوای خودت رو از ما بگیری، اون رو دیگه به ما حق بده. خدایی که خنده‌اش تبدیل به اخم بشه... ما می‌میریم و زنده میشیم، تحملش رو نداریم خدا! در مورد این‌ها دیگه بهمون حق بده که مأیوس بشیم.
و لئن اذقنا الانسان منا رحمة... منظور رحمت عامه... دنیوی و اخروی، مادی و معنوی، ثم نزعناها منه... حقّته ها! 
از خود کلمات آیه مشخصه که حقشه، خب خودش داده خودش هم می‌خواد بگیره! یه مدتی دادم حالا نمی‌خوام بهت بدم، ماشین من مال منه، یه هفته می‌دم دست دوستم باشه، حالا بعد از یک هفته می‌خوام ازش بگیرم. به اون چه ربطی داره؟! در مورد خدا هم همینه. چه مادی چه معنوی. و لئن اذقنا الانسان منا رحمه... ثم نزعناها منه... اذقنا رو خودمون، نزعناها هم خودمون، پس عاریتی بوده دیگه، انسان در مقابلش چه حقی داره؟ اما این انسان بی‌ظرفیته، چند روز که بهش دادی فکر می‌کنه مال خودشه، حالا که گرفتی: انه لیؤس کفور
لفرح یعنی زود خودش رو گم می‌کنه، خودش رو زود می‌بازه، فخور هم به آدم خودبین و خودپرست میگن. فکر کرده چون توبه کرده بود، خدا خدا کرده بود، نمازشب خونده بود، این ها رو بهش دادیم!
چقدر زود گذشته خودش رو فراموش می‌کنه، چقدر زود موقعیت خودش رو نسبت به موقعیت ما فراموش می‌کنه.. چقدر زود جایگاه‌ها رو به هم می‌زنه. 

اشاره

به لطافت آب...


آب با همه لطافتش از سنگ‌ها و صخره‌ها عبور می‌کنه.  با لطافتش تو دل خاک نفوذ می‌کنه. منم اگه لطیف باشم می‌تونم خودم رو تو دل همه جا  کنم. می‌تونم تو دلشون نفوذ کنم. دیدی وقتی در خاک خشک  نفوذ می‌کنه، چطوری  اون رو نرم و لطیف می‌کنه؟ منم می‌تونم با لطافتم در افراد خشک نفوذ کنم و اون‌ها  رو نرم‌تر کنم. لطیف‌تر کنم.

کسی از دست زدن به آب اذیت نمیشه... به خاطر اینکه  جنسش لطیفه... جنسش طوریه که هیچ برخورد آزار دهنده‌ای با اونی که داره لمسش می‌کنه  نداره.

اشاره

گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را

همتهاتون رو بلند بگيريد، اينقدر بزرگ بشيد كه هيچي غير از خود خدا شما رو اشباع و ارضاء نكنه.


چرا نميخوايد بتركيد از این كه خدا شما رو انتخاب كرده؟!! انتخاب يعني اينكه محبتش رو تو دلتون انداخته، خدا من رو ديد، هزار تا گناهم رو هم ديد اما باز محبتش رو انداخت تو دلم.
محبتي روكه داريد، باور کنید. باوركنيد اون آتيشي رو كه تو دلتون انداختند. خودتون بادش بزنيد بگذاريد شعله بگيره. من و تو يك روز بدون خدا نميتونيم زندگي كنيم، دنيا رو بهمون بده خودش رو بگيره ميميريم... می‌میریم... اصلاً كلمه فراق آدم رو مي‌كشه... ميسوزونه.
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلاي ما شد يا رب بلا بگردان
خدا! این بلای دوری رو از دل ما بکن، ما رو با دوری خودت امتحان نکن، ما رو با دوری خودت عذاب نکن، ما رو با دوری خودت نسوزون.
خدا! از ما هر چی میخوای بگیری بگیر، خودت رو از ما نگیر. محبت خودت رو از دلمون نگیر. میدونیم قابلیت این محبتی که به دلمون انداختی رو نداریم اما خودت محبت خودت رو روز افزون کن. 
خدا! محبت هر چی غیر از خودته، غیر از ولیته از دل ما ریشهکن کن. محبت دنیا و آخرت رو از دل ما ریشهکن کن. خدایا این دل کوچیک ما رو اهل برای خودت قرار بده.

 اشاره

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید

ارباب من حسین...

امان از وقتی که ارباب آدم حسادت باشه، چون اربابش حسادته چنان زیرآب طرف رو می‌زنه، چنان می‌خواد خوبی‌هاش رو نبینه.

اربابش لذت گناهه، برای این که نمی‌تونه از لذت این گناه بگذره، لذت بهش می‌گه نگاه کن! این هم که اربابش اون بود دیگه، "باشه نگاه می‌کنم" با این نگاه کردن اول نگاه به خدا رو داره از دست می‌ده، نگاه به حسین رو از دست می‌ده! 
اربابت کیه؟ حسین؟ تو اون موقعیتی که می‌بینی این یکی از تو تواناتره از تو قوی‌تره از تو بهتر می‌تونه اداره کنه، اما باز میگی من باید باشم، چرا؟ چون ارباب این جاه‌طلبی منه! پست و مقام منه! حسین چیه؟! اگر حسین بود، حسین می‌گفت فوری جات رو عوض کن!
بذار فقط یک ارباب برامون بمونه... اون هم حسین خدا، اون هم عشق خدا، اون هم خدای عشق، اون هم حسینی که عالم رو مبهوت خودش کرده

  اشاره

معالی اخلاق

 

معالی اخلاق یعنی برترین... چرا کسی که می‌تونه 100 بگیره، خودشو به 99.5 قانع کنه؟ 0.5 تو اون عالم معلوم نیست چند تا آسمون فرق کنه!

به نسبت معالی اخلاق، اخلاق رو از صد حساب کنید. این دغدغه رو هیچ وقت نذارید خاموش بشه. پرورشش بدید.
معالی اخلاق رو کسب کنید ببنید خدا چقدر هواتون رو خواهد داشت... چقدر خدا احترام می‌گذاره. احترام خدا یه چیز دیگه است. هزاری عبادت‌هاتون رو ببرید پیش خدا، خدارو نمی‌تونید بخرید. چون احتیاجی به عبادت ما نداره. برای خدا خیلی مهمه که با بنده‌هاش خیلی دوست باشی. برای همین هم خیلی راحت از حق الله می‌گذره ولی به هیچ وجه از حق الناس نمی‌گذره.

قبل از عبادت اصل برای خدا معالی اخلاقه

اشاره

فرازهایی از دعای مکارم الاخلاق

آدم‌ها باید برای خودشون تو زندگی برنامه داشته باشن. انسان‌های بزرگ برای با خدا بودن یک زمان خاصی رو اختصاص میدن.

 

فراغت رو خدا از آسمون نمیندازه! هر چند خدا باید توفیق رو بده... اما کی این فراغت رو بهت میده؟ وقتی برات مهم باشه.

برای هر چی بیشتر وقت بذاری، عبدش میشی... هیچ چیز بیشتر از خدا تو این عالم نباید وقتت رو بگیره. بذارید خدا تو زندگی‌تون اصل بشه... بذارید خدا بیشترین وقت رو تو زندگی‌تون بگیره.

اشاره

عاشقی کار حسین کربلاست

کربلا تجلی سوره توحید است در صفحه‌ای از تاریخ... قل هو الله احد...حسین! بگو اوست خدای احد... و این آغاز سفر حسین است... زمزمه لحظه لحظه‌ی حسین است... بگو اوست خدای احد... خدای احد... احد... احد... حسین آیینه تمام نمای خداست، وقتی به او امر می‌شود که عکسی از احدیت خدایت را برای عالمیان به نمایش بگذار، زیباتر از تصویر کربلا برای انعکاس رخ معشوقی احد و واحد نمی‌ماند. احدیتش غیر در جهان نمی‌گذارد... حسین از بزرگ و کوچکش، از اکبر تا به اصغرش می‌گذرد و آن‌ها را در پیشگاه معبودی یگانه قربانی می‌کند.

یکباره سوخت ز آتش غیرت هوای عشق                      موهوم پرده‌ای اگر اندر میانه بود
در یک طبق به جلوه جانان نثــــــار کرد                      هر دُرّ شاهوار کش اندر خزانه بود

اما جایی که خداوند با احدیتش جلوه کند، آينه نیز ز تاب تجلي بهم می‌شکند... و دیگر چه جای ماندن حسین؟! حسین نیز به حکم احدیت می‌رود تا فقط او بماند و او...

او کتاب ناخوانده‌ی عشق را در کربلا می‌گشاید و صفحه صفحه آن را معنا می‌کند. کشته می‌شود تا احدیت معشوق را اثبات کند و خودش دردانه خداوند و تجلی تام احدیت او می‌شود نزد جمله خلایق...

و دیگر این خداست که ترانه سرای حسین می‌شود:

کای شهسوار بــــــــادیه ابتــــــــلای ما                                      
                                          باز آ که زان توست حـــــــریم لقـــای ما

معراج عشق را شـــب اسراست هین بران                                   
                                        خوش خوش براق شوق به خلوت سرای ما

تو از برای مــــــایی و ما از بـــــــرای تو                                 
                                          عهدی است این فنـــــــــای تو را بقای ما

دادی سری ز شوق و خریدی لقای دوست                                 
                                         هرگز زیان نبرد کس از خــــــون بهای ما

جانبازی‌ات حجـــاب دوبینی به هم درید                                 
                                         در جلوه‌گاه حسن تویی خــــود به جای ما

باز آ چشــــــــم ما ز ازل بر قدوم توست                               
                                       خود خاکــــروب راه تو بود انبیـــــــای ما

هین زان توست تــــــــاج ربوبیت از ازل                             
                                       گر رفت بر سنان، سرت اندر هـــــوای ما

صفات متقین در خطبه همام

یكي از صفات پارسایان اعتداله، پارسایان در همه چيز معتدلند؛ نه تندرو هستند، نه كندرو.

اعتدال یعنی انسان‌ها بايد در نگاه به ديگران، نگاه به جامعه، به خانواده، به خودشون، به گذشته‌شون، به مشكلات‌شون، در نگاه توي همه چيز حد اعتدال رو نگه دارند.

 

اعتدال در نگاه به دیگران: همه انسان‌ها تمام خوبي‌ها رو ندارند اما هيچ انساني هم بدِ مطلق نيست. اگر نگاه‌ آدم‌ها نگاه زشت‌بيني باشه، چيزي نخواهد بود تا بتونند ازش لذت ببرن، هر بدي رو كه ديدند در ذهن‌شون اثر ‌خواهد گذاشت. اين اثرات انسان رو افسرده مي‌كنه.

در نگاه به ديگران قبل از اين‌كه بدبين باشي، بايد خوش‌بين باشي.

اعتدال در نگاه به خود: اگر نسبت به خودت بدبين باشي، از بدبيني به ديگران بدتره، چون اين زشت ديدنِ خود اگر هميشگي باشه تمام فعاليت‌هات رو ازت مي‌گيره. 

در نگاه به خودتون اعتدال داشته باشيد. هم خوبي‌ها و داشته‌ها و هم نداشته‌ها رو ببين، تا اون داشته‌هاي تو سكوي پرش و برطرف كردن نداشته‌هات بشند. 

اما خوش‌بينی زیاد هم جلوي حركت رو مي‌گيره، كسي كه فقط در خودش خوبي و زيبايي و حسن مي‌بينه، ديگه در خودش نقصي نخواهد ديد تا بخواد حركت كنه.

اعتدال در نگاه به آينده و هدفداري: در نگاه به آینده بعضي‌ها خيلي دوربين‌اند، بعضي‌ها خيلي نزديك‌بين. دوربيني نتيجه‌اش سقوطه و نزديك‌بيني هم انحراف به وجود مياره.

اشاره

از کبر و از نخوت باید که گریزان شد

کبر خودش دو جوره: درونی و بیرونی.
بعضی‌ها آدم‌های ضعیفی‌اند، کبرشون رو در ظاهر نشون می‌دند، متکبرانه راه می‌ره! از صد متری معلوم می‌شه با تکبر داره نگاه می‌کنه، با تکبر می‌شینه، با تکبر مصاحبه می‌کنه، با تکبر نصیحت می‌کنه... بعضی تکبرها از صد کیلومتری جیغ می‌کشه.
اما بعضی‌ها آدم‌های زرنگی‌اند، نمی‌گذارند کبرشون به ظاهر بیاد. امان از کبر درونی!
کبر آموخته‌ها، کبر فهم... هر چقدر فهم آدم بالاتر می‌ره، خطر کبر خاص‌تر می‌شه، ما الان ممکنه برای ده تا فرمول ریاضی فیزیک یاد گرفتن، یا ده تا شعر یاد گرفتن و... خیلی کِبری سراغ‌مون نیاد، اما امان از وقتی که یه سری معنویات رو یاد بگیریم و امان از وقتی که یه چیزهایی رو بفهمیم!
کبر بالاتر برای کسانیه که خوب می‌فهمند... تناقضه‌ها! اما لطافت هم کبر میاره. فهم خیلی خوب هم کبر میاره. حالات خیلی خوب هم کبر میاره. به نسبت دیگرانی که می‌بینه ندارند، بدون این‌که متوجه بشه یه کبری میاد سراغش.
مواظب کبرهای درونی‌تون باشید. مواظب تیز فهمی‌ها و خوش‌فهمی‌هاتون باشید که همون‌ها براتون حجاب نیاره. 

اشاره 

إنَ اللهَ لطیفٌ خَبیر

يا بُنَيَّ إنَّها إن تَكُ مِثقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ فَتَكُن في صَخرَةٍ أو فِي السَّماواتِ أو فِي الأَرضِ يَأتِ بِهَا اللهُ إِنَّ اللهَ لَطيفٌ خَبير.
پسرم! اگر [عملت] هم‌وزن دانه‌ی خردلی، در صخره یا در آسمان یا زمین باشد، خدا آن را می‌آورد، خدا لطیف و آگاه است.

ذات مقدس الهی هزاران صفت زیبا دارد و لطیف هم یکی از هزاران صفت جمال اوست. لطیف یعنی تمام نرمی و عطوفت خدا. لطیف یعنی تمام رأفت و محبت الهی. لطیف یعنی نوازش خدا بر بنده‌اش، حتی لطیف‌تر از نوازش نسیم بر گل‌های بهاری! لطیف یعنی ظرافت و دقت، یعنی ظریف و نکته‌سنج!


وقتی آدم حس کنه که خدا چقدر لطیفه، نگاهش نسبت به همه چیز عوض میشه، نسبت به خودش، اطرافیانش و حتی نسبت به خدا.

دیگه دوست نداره زمخت باشه و سعی می‌کنه مثل برگ گل، مثل یه پارچه مخمل و مثل ابریشم لطیف باشه. چون میدونه با هر یه دونه زمختی‌ای که داره، به همون اندازه از خدا فاصله گرفته. اگه انسان بخواد مظهر خدا باشه، باید توی همه چیز مظهریت خدا رو به خودش جلب کنه. پس باید توی هر چیزی لطیف‌ترین‌هاش رو انتخاب کنه. توی رفتارش، توی اخلاقش، توی نگاهش، توی شوخی‌هاش، توی قضاوت کردن‌هاش...
سعی کنه طوری صحبت کنه که جملاتش به دل بشینه و کسی رو نرنجونه. سعی بکنه با نگاهش به دیگران لبخند بزنه. عیب دیگران رو بپوشونه و به همه با دید زیبابین نگاه کنه.
لطافت، کمال انسان رو می‌رسونه. هر چقدر آدم روحش لطیف‌تر، فکرش لطیف‌تر، عملش لطیف‌تر، جلب معرفت به این قلب و روح بیشتر و وسیع‌تر.

 اشاره

یا لطیف

گاهی وقتا زندگی لطافت نسیم رو کم میاره. گاهی دست دل آدما، لحظه‌ها رو تو بی‌قراری و نیازِ لمسِ مخملی‌های غریبه و آشنا سپری می‌کنه. گاهی ثانیه‌های زخمی از زمختی‌های روزگار، فقط بی‌تاب شنیدن یک نواست... نوایی به خنکای نسیم... به طراوت باران... و به لطافت حریر... نوای "یا لطیف".

یا لطیف... یا لطیف... یا لطیف


خدای لطیف من... خدای مخملی من... خدای نرم من... خدایی که سخت نمی‌گیری... خدایی که با هر کسی می‌تونی کنار بیای... ای خالق لطافت نسیم و بارون و حریر... ای لطیف‌تر از هرچه لطیف... همیشه خنکای لطافتت رو تو زندگیم حس کردم. اون لحظه‌هایی که از لغزش‌ها و کوچکی‌هام عبور کردی و اون‌هارو نادیده گرفتی و از چشم دیگران پوشوندی. همیشه با لطافتت کوچکترین نیازهام رو هم دیدی و از اون‌ها چشم‌پوشی نکردی.

امروز به درگاه لطفت پناه آوردم. اومدم تا بهت بگم که همیشه مدیون لطافتت بودم. اگر تو لطیف نبودی اسمت تو زبون من نمی‌افتاد. اگر لطافت تو نبود، زمختی‌های من نسبت با تو بودن رو از من سلب می‌کرد.


خدای لطیفم! قلب آدما رو تو آفریدی... قلب‌ها هم مثل تو لطیف هستن. تو زمختی‌ها و تیر و ترکش‌های دشمنی‌ها و کدورت‌ها خیلی دوام نمیارن؛ زود پژمرده میشن. دنیای ما به تلألوی این اسمت خیلی احتیاج داره. به اون ریزبینی و ریزسنجی‌ای که تو لطافتت هست. به اون ملاحظه‌ای که تو لطیف بودنت هست.
یا لطیف! من نیومدم که دنیای زیبای تو رو با زمختی‌ها و تیرگی‌های درون و بیرونم زشت کنم. اومدم زیبایی و لطافت تو رو در خودم جاری کنم و سفیر لطافت تو باشم برای همه.

برای اینکه بتونم مثل تو لطیف بشم باید اول تیزی‌های روحم رو سوهان بکشم. زمختی‌های درونم رو از بین ببرم. چون لطافت به روح برمی‌گرده، به قلب برمی‌گرده. اگر روح و قلبم لطیف بشه ظاهرم هم از باطنم تبعیت خواهد کرد. کینه‌ها و کدورت‌ها، بی‌تفاوت بودن نسبت به اطرافیان، حسادت، متوقع بودن، بی‌انصافی، خودبرتربینی و قُد بودن... این‌ها تیزی‌ها و زمختی‌های درون منه که بروز اعمال و گفتارم رو هم زمخت و نالطیف کرده.
بعد از اون باید بتونم توی تمام اعمال و افکارم ریز بشم تا بتونم لطافت تو رو در اون‌ها جاری کنم. با درست قضاوت کردن، متوقع نبودن و حسن ظن داشتن، فکرم رو لطیف کنم. با احتیاط و ریزسنجی، شخصیت و روحیات طرف مقابلم رو در نظر بگیرم و زمختی‌های کلامم رو از بین ببرم تا بتونم حرفی بزنم که نرم باشه و به دلش بشینه.
به جا شوخی کنم. رک نباشم. اگرخواستم جایی تذکری بدم طوری باشه که طرف رو خورد نکنم. جلوی بقیه بهش تذکر ندم. موقع خبر رسوندن احتیاط کنم. امر و نهی و تحکم رو بذارم کنار. این‌ها با لطافت تو سازگاری نداره.
باید مثل تو نگاهم رو نسبت به دیگران لطیف کنم. نگاه لطیف یعنی عیب پوشی. ندیدن زشتی‌ها. فقط زیبایی‌ها رو دیدن و اون‌ها رو تو دید دیگران آوردن. نگاه لطیف یعنی ریزبین شدن در همه چیز و درس گرفتن از اون‌ها.
توی گوش کردن لطیف بشم. توی صحبت‌ها و نصیحت‌ها ریز بشم تا بتونم همه نکات رو متوجه بشم و بفهمم که مبتلابهِ خیلی از اتفاقات و حرف‌ها خودم هستم و از اون‌ها درس بگیرم.
مثل تو، تو روحیات دیگران و نیازهاشون ریز بشم تا بتونم بهتر درکشون کنم و با رفتار و گفتارم آزارشون ندم.
یا لطیف! فقط همین رو می‌دونم که تو اینقدر لطیف و ریزبینی که اگر ذره‌ای به اندازه دونه خردلی توی یه صخره‌ای باشه، توی آسمون‌ها و زمین، از چشم تو پوشیده نیست و اون رو به حساب میاری. این نگاه کلی من نسبت به همه چیز برام زمختی آورده... با لطافت تو سازگاری نداره.

اشاره

زیارت جامعه

یا امام جواد! بخلم رو تو باید درمان کنی.

یا امام صادق! این همه دروغم رو، نه فقط دروغ لسانی. دروغ هر اون چیزیه که با واقعیت سازگاری نداشته باشه. دروغ علمی، دروغ فکری. هر چیزی که نمی‌دونم اما فکر می‌کنم می‌دونم... این رو واگذار کردم به شما. ای مظهر صدق الهی!
یا امام رضا! امروز حضور نماز ظهرم رو از تو می‌خوام.

معنی فی کُلِّ اَحوالی وَ اُمُوری (مقدمکم امام طلبتی و حوائجی و ارادتی فی کل احوالی و اموری ) همینه دیگه. تو همه چی اول شما رو جلو می‌فرستم؛ از شما می‌خوام که شما از خدا بخواید. تو می‌تونی راحت‌تر از خدا بگیری یا اون‌ها؟ پس کاری کن که درصد پیروزیت بیشتر باشه. چیزی رو که داری واگذار می‌کنی با شک و دودلی نباید بخوای. یقین دارم صلاحم باشه بهم می‌دید.

توی همه نیازهای مادی و معنویتون به ائمه ملهوف و پیچیده بشید. این خودش یه معنی پناهگاهه.

  اشاره

یا باقی یا رمضان

حقیقت رمضان اسمی از اسماءالله است. یک تجلی از تجلیات الهی است. این اسم چیزی است که خداوند تبارک و تعالی، خلق و عباد مخلصین خود را به آن دعوت کرده است. اسمی است که خداوند اولیائش را به آن مهمان کرده است. خدا همیشه این اسم را دارد و آن همیشه باقی است. منتها وقت آن که می‌رسد، عده‌ای را به مهمانی دعوت می‌کنند که شما بیایید. عده‌ای هم آنجا می‌مانند، یک عده‌ای در رمضان ماندند. یک سال از عمرشان رمضان شد و دیگر تا آخر برایشان رمضان ماند.

عده‌ای هستند که وقتی برای ضیافت می‌آیند، دیگر بیرون نمی‌روند و سال‌ها در رمضان می‌مانند. نه در ماه رمضان که ماه رمضان می‌آید و می‌رود. مولا فرمودند: خود رمضان حقیقتی در عالم ملک است که در این ماه جلوه می‌کند. این حقیقت رفتنی و آمدنی نیست. یک حقیقت ثابت است. شما را به دیدن این می‌آورند و بعد بیرون می‌کنند. او نمی‌رود، اگر شما می‌توانید بیرون نروید. حالا که به ضیافت آمدید، نروید و بمانید.

برگرفته از کتاب "سری از عشق"

مرحوم سید علی نجفی

  اشاره

قرآن ناطق

همه چیز در این عالم کلمه الله است. کلام آن چیزی است که از کسی صادر می‌شود. تمام آنچه که در عالم از خدا صادر شده کلام الهی محسوب می‌شود و اثر خداست.

فرش کلمة الله است، خورشید و ماه کلمه الله است، کوه و دریا، پدر و مادر کلمة الله است، خود انسان...

کلام خاص که قرآن است، دو صورت دارد:

1) قرآنی است که به صورت عبارت نوشته شده و در واقع کلام الهی تبدیل به حروف شده است.

2) وجه کامل‌تر آن که انسان کامل است. 

یک مرتبه نزول قرآن در مرتبه "وجود نوشتاری" است، یک مرتبه هم در "وجود انسانی" است که آن وجود انسان کامل یعنی رسول الله است. اما مسلما مرتبه کلام بودن رسول الله برتر از کلام بودن نوشتاری است.


قرآن یا صامت است یا ناطق. قرآن صامت همین صورت مکتوب و مدون قرآن است.

مرتبه قرآن ناطق بالاتر از قرآن صامت است. چون موجودیت آن اشرف است( طبق نص صریح قرآن، انسان اشرف مخلوقات است).

نهایت کمال انسانی در انسان کامل جمع شده است. انسان کامل در هر عصر و زمان، قرآن ناطق آن عصر و زمان است و انسان کامل این عصر، امام زمان(عج) است. 

قرآن پر از متشابهات است. منظور این است که یک سری از آیات در قرآن هست که شما نمی‌فهمید و باید قرآن ناطقی باشد که آن‌ها را توضیح دهد.

در آیه 7 سوره آل عمران آمده:

"هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ "

اوست كسى كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد. پاره‌‏اى از آن آيات محكم [صريح و روشن] است، آن‌ها اساس كتابند و [پاره‏اى] ديگر متشابهاتند [كه تاويل‏ پذيرند] اما كسانى كه در دل‌هايشان انحراف است براى فتنه‌‏جويى و طلب تاويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى می‌‏كنند، با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه‏‌داران در دانش كسى نمی‌‏داند. [آنان كه] می‌‏گويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمی‌‏شود" 

لذا تا قرآن ناطق نباشد این قرآن صامت به حرف نمی‌آید.

اشاره

کلام عشق

از این آیه چند جور میشه برداشت کرد:

*یکی این که ای انسان اون چیزی رو که بر شما نازل کردم و شما در مقابلش بی‌خیال و بی‌تفاوتید، اگر به کوهی که مظهر صلابت و سنگینیه نازل می‌کردم، خورد می‌شد، اما تو...
*یه برداشت دیگه‌اش هم این هست که عظمت انسان رو می‌خواد بگه. میگه این قرآنی که کوه‌ توان تحملش رو نداشت، اما تو می‌تونی بکشی، تو این بار رو می‌تونی با خودت حمل کنی، کوه رو خورد می‌کنه اما این انسان "کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف" است.
تو این عالم اگر بنا بود این قرآن بر چیزی نازل می‌شد باید بر چیزی سنگین‌تر و با صلابت‌تر از کوه نازل می‌شد؛ اون هم دل مومن است.

خدایا توی این همه موجوداتی که خلق کردی، از زمینی و سماوی فقط من رو لایق دونستی که این آیات رو بهش نازل کنی، فقط من رو لایق دونستی که با من هم‌حرف و هم‌سخن بشی.

آدم اگر این جوری نگاه کنه، از لطفی که خدا بهش کرده کپ می‌کنه؛ از حرمت و احترامی که برای بنده‌اش قائل شده.
توی عالمی به این همه عظمت، می‌دونید چقدر فرشته خلق کرده؟ می‌دونید چقدر موجودات آسمانی خلق کرده؟ اما این قرآن بر هیچ کدام نازل نشد... تو این همه مخلوقات، خدا فقط به من و تو افتخار داد.
از این بالاتر فکر می‌کنید چی می‌تونست نصیب ما بشه؟
من و تو! با این همه گناه گذشته‌، با این همه حسرت آینده، با این همه جهل... اما خدا... خدا با من و تو حرف می‌زنه. برای من و تو قرآن می‌فرسته. کلام خودش رو می‌فرسته.
با قرآن احساس نسبت کنیم. چی شده قرآن تو زندگی‌مون مهجوره؟ مجبورمون کنند می‌خونیم، اما اگر نه... سال به سال فقط ماه رمضان یادمون میفته چند آیه قرآن بخونیم و ختم کنیم.
قرآن حرف زدن اون عظیم ترین عالم با من و توئه. نذار دنیا قرآن رو ازت بگیره. خدا که نمی‌گیره، خدا برای من و تو فرستاده، این تویی که قبول نمی‌کنی و پس می‌زنی، جاش یه چیز دیگه‌ای رو بر می‌داری ورق می‌زنی!

قرآن یعنی کلام معشوق من، نامه خدای من، همونی که تو عالم دارم دنبالش می‌گردم، همونی که حیرانش می‌شم، اسیرش می‌شم، همونی که کلافه‌اش می‌شم، مشتاقش می‌شم...

اشاره

معشوق من بگشوده در روی گدای خانه‌اش...

               باز آي و دل تنگ مرا مونس جـان باش

وين سوخته را محـــرم اسرار نهان باش              

             زان باده كه در ميكـــده عشـق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش               



با ماه رمضان دوست بشید. سعی کنید از لحظه به لحظه و آنات این ماه غافل نشید. یک آیه قرآن در این ماه ثواب ختم قرآن رو داره. ختم قرآن توفيق‌زاست يعني در طول سال دستت رو خواهد گرفت.

روز و شب صلوات زياد بفرستيد، صلوات روزة زبان شماست.
توی ماه رمضان، توی لحظه لحظه‌اش خودت رو تو خلوت خدا حس کن. می‌خوای با قرآن خوندنت باشه، با ابوحمزه باشه یا دعای افتتاح یا...
تو این ماه راحت‌تر می‌تونی به خدا نزدیک‌تر بشی و راحت‌تر می‌تونی یک ذره با خودت خلوت کنی.
ماه رمضان، ماه دوستی با علی‌ابن ابی طالبه. لحظه لحظه رمضان بوی علی‌بن ابی طالب رو می‌ده. لحظه به لحظه باید حسش کنید.

اشاره

کریم بنده نواز

با این همه اسماء روشن و امید دهنده دیگه چه توجيهي برای گرفتگي و نااميدي و دل مردگيمون هست؟

تو كريمي... يعني اون چيزي كه دادي پس نمي‌گيري. اونايي كه كسب كردم با قابليت كه كسب نكردم. اون وقتي هم كه مي‌دادي مي دونستي كه بي‌قابليتم. پس تضمين شده‌ست.

وقتي حس كني خودت كسب كردي ازت می‌گیرن ... ميگه پس خودت نگه دار ديگه!
اما وقتی داشته های خودت رو یافته‌های خودت ندونی مطمئن باش که كريم داده خود را نمي‌ستاند باز.

باید الطاف الهي رو تو زندگي درك كنيم و به رخش بكشيم... از هزار تا شكرا لله بالاتره. اگه بدونید درک نعمات الهی آدم رو به کجاها می‌رسونه...

شكرا لك الكريم... حمدا لك الكريم

اشاره

أین الرجبیون

به به! ماه رجبه! شب‌های رنگی خدا شروع شده. خدا درهای رحمتش رو باز کرده. سفره فضل و کرمش رو پهن کرده. میگه تو این ماه اونی رو که ازم طلب آمرزش کنه می‌آمرزم... همنشین اونی میشم که همنشینم باشه... فرمانبردار اونی هستم که فرمانم رو ببره. این ماه رو رشته و ریسمان بین خودم و بنده‌هام قرار دادم. پس هر کسی که به اون چنگ بزنه به من خواهد رسید.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com ماه ماه منه. بنده بنده من و رحمت رحمت من تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

این روزها و شب ها مال خداست. تو این روزا نگاه خدا به عالم نگاه ویژه‌ایه... نگاه رحمتش غلبه داره تو این ایام.

شب که میشه فرشته‌هاش فریاد می‌زنن أین الرجبیون؟ کجان اهل رجب؟ کجان اونایی که این ماهشون با ماه‌های دیگشون فرق می‌کنه؟ سعی کنیم تو این ماه یک مقدار متفاوت‌تر باشیم. هر کدوم هر جایی هستید یک قدم بیاید جلوتر. قرار نیست کار خاصی انجام بدیا. روزی دو بار "خداجون" بیشتر بگو... روزی دو بار اسم خدارو بیشتر ببر. یا نه، دو سه روزی یه دونه از گناها رو صرفاً به خاطر خود خدا ازش چشم‌پوشی کن.

از شب اول ماه رجب با آدم جور دیگه‌ای معامله می‌کنند! باید انشاالله خودمون رو داخل ماه رجب قرار بدیم. جزو اون کسانی نباشیم که توی رجبند اما درکی از رجب ندارند.

حیفه بچه‌ها! در بهشت باز باشه، در رضوان الهی باز باشه، در رحمت الهی باز باشه، اما آدم ناامید باشه و نخواد وارد بشه. بایسته از دور نگاه کنه و هیچ بهره‌ای نبره. توی این ماه آدمایی که مأیوس و ناامیدن هیچی نصیبشون نمیشه. اگه تمام اعمال رجب رو هم انجام بدی اما امید تو دلت نباشه هیچی نصیبت نمیشه.

هر کی هستی، هر چی هستی، خودت رو تو این ماه به خدای کریم بسپار. خدای کریم! یعنی اونی که بی‌عوض می‌بخشه. خدایی که بی‌لیاقت می‌بخشه...


 اشاره