تقوا
«انما یتقبل الله من المتقین» خدا فقط از
تقوا پیشگان میپذیرد.
اگه کوه رو با عبادت خودمون جابجا کنیم، ولی تقوا نداشته
باشیم اثر نمیکنه.
یک معنی تقوا اینه که در مقابل گناه کف
نفس داشته باشیم و کم نیاریم، در مقابل گناه ترسان باشیم و بیخیال و بیتفاوت
نباشیم.«الیه یصعد الکلم الطیب» سخن خوش و پاک به سوی او بالا می
رود.
کَلِم فقط صوت نیست، هر فعلی و هر عملی کلمه الله است، یعنی هر فعلی، هر
کلمه ای، هر عملی که طیب باشه بالا میره. کلمه طیب مال کسیه که اهل
تقواست.
تا وقتی ظلمت گناه، سیاهی و کدورت خدافروشی در وجودتون باشه کسب کمالات
سودای خامه، گرچه هدف از کسب کمالات اینه که عظمت خدا رو بیشتر درک کنیم.
خوف
از گناه خودش شوق الی الله به وجود میاره. وقتی این خوف تمام وجود بنده رو
میگیره، و چون خدا از روی محبت نمیتونه ببینه که بندهاش اسیر و کلافه است، پس به
خاطر خوف از گناه چنان شوق و محبتی به بندهاش میده که زندگیش لذتبخش میشه.
وقتی میخوای به نامحرم نگاه کنی فوری بیاد سراغت؛ فلانی این رو داری نگاه میکنی؟!
دیگه یک زمانی بنا باشه برات نوشته باشند امام زمان رو ببینی دیگه نمیتونی
ببینی.
گناه حتما دیدن نامحرم نیست مثلا وقتی بر
علیه کسی چیزی بگی تا خالی بشی این هم گناهه و مقاومت در مقابل اون میشه تقوای در
گفتار.
و همینطور تقوای در رفتار یعنی تعادل و میانهروی در رفتار؛ نه اینکه با
یکی خیلی خوب باشیم و با یکی خیلی بد. بیرون خیلی خوب باشیم تو خونه خیلی بد یا
برعکس.
اشاره
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!