یا لطیف
گاهی وقتا زندگی لطافت نسیم رو کم میاره. گاهی دست دل آدما، لحظهها رو تو بیقراری و نیازِ لمسِ مخملیهای غریبه و آشنا سپری میکنه. گاهی ثانیههای زخمی از زمختیهای روزگار، فقط بیتاب شنیدن یک نواست... نوایی به خنکای نسیم... به طراوت باران... و به لطافت حریر... نوای "یا لطیف".
یا لطیف... یا لطیف... یا لطیف
خدای لطیف من... خدای مخملی من... خدای نرم من... خدایی که سخت نمیگیری... خدایی که با هر کسی میتونی کنار بیای... ای خالق لطافت نسیم و بارون و حریر... ای لطیفتر از هرچه لطیف... همیشه خنکای لطافتت رو تو زندگیم حس کردم. اون لحظههایی که از لغزشها و کوچکیهام عبور کردی و اونهارو نادیده گرفتی و از چشم دیگران پوشوندی. همیشه با لطافتت کوچکترین نیازهام رو هم دیدی و از اونها چشمپوشی نکردی.
امروز به درگاه لطفت پناه آوردم. اومدم تا بهت بگم که همیشه مدیون لطافتت بودم. اگر تو لطیف نبودی اسمت تو زبون من نمیافتاد. اگر لطافت تو نبود، زمختیهای من نسبت با تو بودن رو از من سلب میکرد.

خدای لطیفم! قلب آدما رو تو آفریدی... قلبها هم مثل تو لطیف هستن. تو زمختیها و
تیر و ترکشهای دشمنیها و کدورتها خیلی دوام نمیارن؛ زود پژمرده میشن. دنیای ما
به تلألوی این اسمت خیلی احتیاج داره. به اون ریزبینی و ریزسنجیای که تو لطافتت
هست. به اون ملاحظهای که تو لطیف بودنت هست.
یا لطیف! من نیومدم که دنیای زیبای تو رو با زمختیها و تیرگیهای درون و بیرونم زشت
کنم. اومدم زیبایی و لطافت تو رو در خودم جاری کنم و سفیر لطافت تو باشم برای همه.

برای اینکه بتونم مثل تو لطیف بشم باید اول تیزیهای روحم رو سوهان بکشم. زمختیهای
درونم رو از بین ببرم. چون لطافت به روح برمیگرده، به قلب برمیگرده. اگر روح و
قلبم لطیف بشه ظاهرم هم از باطنم تبعیت خواهد کرد. کینهها و کدورتها، بیتفاوت
بودن نسبت به اطرافیان، حسادت، متوقع بودن، بیانصافی، خودبرتربینی و قُد
بودن... اینها تیزیها و زمختیهای درون منه که بروز اعمال و گفتارم رو هم زمخت و
نالطیف کرده.
بعد از اون باید بتونم توی تمام اعمال و افکارم ریز بشم تا بتونم لطافت تو رو در
اونها جاری کنم. با درست قضاوت کردن، متوقع نبودن و حسن ظن داشتن، فکرم رو لطیف
کنم. با احتیاط و ریزسنجی، شخصیت و روحیات طرف مقابلم رو در نظر بگیرم و زمختیهای
کلامم رو از بین ببرم تا بتونم حرفی بزنم که نرم باشه و به دلش بشینه.
به جا شوخی کنم. رک نباشم. اگرخواستم جایی تذکری بدم طوری باشه که طرف رو خورد
نکنم. جلوی بقیه بهش تذکر ندم. موقع خبر رسوندن احتیاط کنم. امر و نهی و تحکم رو
بذارم کنار. اینها با لطافت تو سازگاری نداره.
باید مثل تو نگاهم رو نسبت به دیگران لطیف کنم. نگاه لطیف یعنی عیب پوشی. ندیدن
زشتیها. فقط زیباییها رو دیدن و اونها رو تو دید دیگران آوردن. نگاه لطیف یعنی
ریزبین شدن در همه چیز و درس گرفتن از اونها.
توی گوش کردن لطیف بشم. توی صحبتها و نصیحتها ریز بشم تا بتونم همه نکات رو متوجه
بشم و بفهمم که مبتلابهِ خیلی از اتفاقات و حرفها خودم هستم و از اونها درس
بگیرم.
مثل تو، تو روحیات دیگران و نیازهاشون ریز بشم تا بتونم بهتر درکشون کنم و با رفتار
و گفتارم آزارشون ندم.
یا لطیف! فقط همین رو میدونم که تو اینقدر لطیف و ریزبینی که اگر ذرهای به اندازه
دونه خردلی توی یه صخرهای باشه، توی آسمونها و زمین، از چشم تو پوشیده نیست و
اون رو به حساب میاری. این نگاه کلی من نسبت به همه چیز برام زمختی آورده... با
لطافت تو سازگاری نداره.
اشاره




يكي از القاب آن حضرت، منجي است. فهم اسرار اين اسماء براي كسي ميسر ميشود كه احاطه پيدا كند به همهي افكار و آراء، و بعد نظر كند به احاديث رسيدهي از آن حضرت، آن وقت ميفهمد يعني چه: "المنجي جعفر بن محمد". نجات داد... نجات داد. چرا نجات داد و كی را نجات داد و از چه نجات داد؟ او منجي است چون آن ديني كه "إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَام، نجات داد از اوهام، چه اوهامي.



نمامتن



وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!