تا روز حشر سینة ما داغدار توست
بی منطــق رسای تو قـرآن زبان نداشت بی معجز کلام تو، توحیـــد جان نداشت
بی طاعت تو پیکـــر تقوی روان نداشت بی مکــتب تو طایر وحی آشیان نداشت
بی همت تو دین، شرف جاودان نداشت بی سینة وسیــع تو دانش مکان نداشـت
گفتار علـــمی تو فزون از شمـــاره بود درس تو انقــــلاب حسینـی دوباره بود
تنها نه در غم تو روان اشک "میثم" است
گــریان به یاد غربت تو چشم عالم است
آیت الله وحید خراسانی:
اگر او [امام صادق (ع)] نبود حقائق و معارف و اسرار شريعت غرائي كه عصارهي بعثت تمام انبياء است، به اوهام و به اقيسهي ظنيه محو و باطل ميشد؛ كسي كه مذهب بشريت را كه در آن مذهب برود تا به خدا برسد، ترسيم كرد و شد رأس مذهب جعفري.
القابي كه او دارد جنبهي الهي دارد. امام چهارم زين العابدين تعبيرش اين است: "اسمه... اسمه عند اهل السماء الصادق"؛ كسي كه اين مقام را دارد: اسمش آسماني است، تا برسد به رسم؛ علامت او از آسمان معين ميشود، تا برسد به شخصيت او.
يكي از القاب آن حضرت، منجي است. فهم اسرار اين اسماء براي كسي ميسر ميشود كه احاطه پيدا كند به همهي افكار و آراء، و بعد نظر كند به احاديث رسيدهي از آن حضرت، آن وقت ميفهمد يعني چه: "المنجي جعفر بن محمد". نجات داد... نجات داد. چرا نجات داد و كی را نجات داد و از چه نجات داد؟ او منجي است چون آن ديني كه "إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَام، نجات داد از اوهام، چه اوهامي.
روز شهادت او بايد يک مملكت يكپارچه عزا بشود، مردم بايد بفهمند كه امام زمان نگران است، اگر از اين طرف نظر كند به آن هيئتها در خيابانها، از يک طرف نظر كند به آن قبر خراب شدهاي که همچو گنجينهای در آن نهفته اما آن روز زائر ندارد، آن شب، شمع و چراغ ندارد، خود اين مرهمي بر قلب ولی عصر است.
اين كلمه ختام مطلب است، چه بايد گفت؟ عالم شافعي تعبيرش اين است:"ومناقبه كثيرة تفوق عدد الحاسب ويحار في أنواعها فهم اليقظ الكاتب". اين قدر فضائل و مناقبش بسيار است كه اصلا حسابگر از شماره عاجز است، در انواع آن فضايل فهم هر بيداري متحير است.
اللهم صل و سلم علی وليک جعفر بن محمد، عدد ما فی علمک و ما احصاه کتابک واجعلنا من اشياعه وانصاره واتباعه.

امام صادق عليه السلام: الصَّمْتُ كَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَيْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.
سكوت همانند گنجى پربها، زينت بخش حلم و بردبارى است؛ و نيز سكوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مىباشد.*
*مستدرك الوسائل: ج 9، ص 16
مناسبتها
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!