زدنی من فضلک یا کریم

به به! ماه رجبه! شب‌های رنگی خدا شروع شده. خدا درهای رحمتش رو باز کرده. سفره فضل و کرمش رو پهن کرده. میگه تو این ماه اونی رو که ازم طلب آمرزش کنه می‌آمرزم... همنشین اونی میشم که همنشینم باشه...فرمانبردار اونی هستم که فرمانم رو ببره. این ماه رو رشته و ریسمان بین خودم و بنده‌هام قرار دادم. پس هر کسی که به اون چنگ بزنه به من خواهد رسید.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com ماه ماه منه. بنده بنده من و رحمت رحمت من تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

 


این روزها و شب ها مال خداست. تو این روزا نگاه خدا به عالم نگاه ویژه‌ایه... نگاه رحمتش غلبه داره تو این ایام.

شب که میشه فرشته‌هاش فریاد می‌زنن أین الرجبیون؟ کجان اهل رجب؟ کجان اونایی که این ماهشون با ماه‌های دیگشون فرق می‌کنه؟سعی کنیم تو این ماه یک مقدار متفاوت‌تر باشیم. هر کدوم هر جایی هستید یک قدم بیاید جلوتر. قرار نیست کار خاصی انجام بدیا. روزی دو بار "خداجون" بیشتر بگو...روزی دو بار اسم خدارو بیشتر ببر. یا نه، دو سه روزی یه دونه از گناها رو صرفاً به خاطر خود خدا ازش چشم‌پوشی کن.

 


از شب اول ماه رجب با آدم جور دیگه‌ای معامله می‌کنند! باید انشاالله خودمون رو داخل ماه رجب قرار بدیم. جزو اون کسانی نباشیم که توی رجبند اما درکی از رجب ندارند.

حیفه بچه‌ها! در بهشت باز باشه، در رضوان الهی باز باشه، در رحمت الهی باز باشه، اما آدم ناامید باشه و نخواد وارد بشه. بایسته از دور نگاه کنه و هیچ بهره‌ای نبره. توی این ماه آدمایی که مأیوس و ناامیدن هیچی نصیبشون نمیشه. اگه تمام اعمال رجب رو هم انجام بدی اما امید تو دلت نباشه هیچی نصیبت نمیشه.


هر کی هستی، هرچی هستی، خودت رو تو این ماه به خدای کریم بسپار. خدای کریم! یعنی اونی که بی‌عوض می‌بخشه. خدایی که بی‌لیاقت می‌بخشه...

باور کن که تو این ماه مهمون کسی هستی که از همه مهمون‌نوازتره...

 

اشاره (۱۹)

ولادت حضرت صدیقه طاهره مبارک

اسعد الله ایامکم یا بقیه الله

 

ای مظهـــــر الله تبـــــارک و تعـــــالی             در وجـــه خداییت خدا کــرده تجـــــلا
آباء تو پاکـــان جهــــان ز اوّلِ خلقـــت             ابنـاء تو بـه، از همـــه تا آخـــرِ دنیــــا
جز تو چه کسی دخت نبی، همسر حیدر؟            غیــــر از تـو کــه دارد شــرف ام ابیها؟
اوصـــــاف تو زیباست، ولی از لب احمد'             مـــدح تــو دهــد روح، ولـی بـا دم مولا
تو وجــه خدایی و عجب نیست کـه بیند              در روی تـو پیوستــه علــی روی خدا را
راضیــه و مرضیــه و صدیقــــه و کــوثر              زهـرایی و زهـرایی و زهـرایی و زهـرا"
 

بیا تا نو بهار عشق باشیم

 

بعضی وقتا جنس عاشقی مستیه. مست از عظمت و شکوه و جلال معشوق...مست از زیبایی‌های معشوق... مست از عالمگیر بودن معشوق... مست از بودن معشوق... مست از حی بودن معشوق... گاهی عاشقی با بندگی و تو فضای پر از معشوق نفس کشیدن معنا پیدا می‌کنه.. و گاهی تو همراهی با کاروان حسین... منزلگاه ها و مصیبت ها.. عاشقی با غمگساری.. عاشقی‌ای که لبریز از غم معشوقه...

بعضی وقتا حال و هوای عاشقی مضطرب میشه.. نگرانی از سلامت معشوق... اضطراب کارهای معشوق... حال و هوای معشوق... نگرانیِ دل نگرانی‌های معشوق... نگرانی و اندوه تنهایی معشوق... غمِ غم‌های معشوق... و یا... نگرانی از نرسیدن به معشوق، دیر رسیدن، گاهی عاشقی با دغدغه هاش می‌گذره. دغدغه‌ی اینکه راه معشوق رو چطوری طی کنم... خودمو برای دیدنش چطوری آماده کنم... حالا دیر نشه... حالا اشتباه نرم... حالا منو میپسنده نمیپسنده...
گاهی هم... عاشقی با دلشکستگی میگذره... نکنه منو راحت بذاره کنار. نکنه بین این خیل عظیم مشتاقانش منو فراموش کنه... دل شکستگی از صمدیت معشوق...


عاشقی یعنی دیدن معشوق، همه چیز رو به خاطر اون کنار گذاشتن و محو او شدن... با او بودن.. برای او خندیدن.. برای او گریستن...


اما وقتایی که عاشقی فراموش میشه و لحظه ها پر میشه از بی وفایی... اون زمان هایی که تو خودمم. برای خودمم. پر از خودمم... بعضی وقت‌ها به خاطر غصه‌ی نداشته‌ها، خیلی وقت ها به خاطر ترس از به دست نیاوردن‌ها، گاهی هم به خاطر ترس و اندوه از دست رفته‌ها... خیلی از لحظاتی که می‌تونن به عاشقی سپری بشن با بی‌حوصلگی و تنبلی و خواب مهر و موم میشن. خیلی هاش با امروز و فردا کردن برای اینکه از این پوستین کلفت غم و اندوه و یاس و افسردگی و... که به هردلیلی به تنمه و می‌تونستم درش بیارم، در بیام و سبک و رها عاشقی کنم...
آخ چقدر آدم رو میسوزونه... وقتی به خودت میای میبینی برای هر کدومش چه بهای سنگینی پرداختی... بهای سنگین عاشق نبودن!!

یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله...

لحظه‌هایی که میتونستم به جای غرق شدن تو خوبی‌های بقیه و زیبایی‌هاشون و مستقل دیدن اونها، تو هر کدومشون معشوق رو ببینم و با کنار زدن این پرده‌های ظلمانی، هزاران بار بیشتر، از بودنش تو همه‌ی لحظه‌هام و قشنگی‌ها و مهربونی‌هاش ذوق زده بشم و عاشقی کنم...

خلاصه یه عالمه لحظه‌های ناب زندگی که میتونن با عاشق بودن زرین بشن و چه ساده از دست میرن... مهم نیست علتشون چی بوده، و چه شکلی بودن... مهم اینه که یه جنس بیشتر نداشتن و اونم جنس عاشقی نکردن و بی‌وفاییه...

عاشقی نکردن یعنی ندیدن معشوق. چه فرقی میکنه به چه بهونه ای بوده؟ چه فرقی میکنه برای ندیدنش چی جلوی چشمم رو گرفته؟ شادی و غم... آرزو و حسرت... یاس... گناه... غفلت... مهم اینه که اون لحظه، اون روز، اون هفته، اون ماه... ندیدمش... از بودنش غافل شدم. از عظمتش غافل شدم... از زیباییش غافل شدم. از عاشقی غافل شدم

یا حسرتی... برای همه ی لحظه های بی تو

بیا تا عاشــــقی از ســـر بگــــیریم        جهـــــان خـاک را در زر بگـــیریم
بیا تا نو بهــــار عشـــــق باشیــــم        نسیم از مشــک و از عنبر بگـــیریم
زمیــن و کوه و دشت و باغ و جان را       همـــه در حـله‌ی اخضـــر بگـــیریم
چو جوشــد سنــگ او هفتـاد چشمه        سبو و کــــوزه و ساغـــر بگـــیریم
کـمینه چشمه‌اش چشمی است روشن       کــــه مـا از نور او صـــد فر بگیـریم