این ماه را برای تو بی‌تاب می‌شوم

من؟؟ همونی که همیشه از دست‌های مهربونت دونه برچیده...
من؟ همونی که بال و پرش زیر بارون شکسته بود و تو به زخم‌هاش مرهم گذاشتی...
تو؟... ماه همه شب‌ها... ماه همه شب‌های عمرم...
بالاخره ماه تو رسید. ماه "ماه من" از امشب تا سی شب، از این سر تا اون سر آسمون دلم رو با چراغ ستاره‌ها ریسه‌بندی می‌کنن
و اسم قشنگ تو رو، به تمام در و دیوارهای خیمه دلم آویزون می‌کنن. از امشب با رنگ آبی آسمونی، رو سر در خیمه دلم می‌نویسند: خوشا سیلی که می‌داند به دریا می‌رسد آخر...
حقیقت اینه که تو همیشه هستی، تو همیشه نشستی لب پنجره و پنجره رو چهارطاق باز گذاشتی، تا پرنده‌های کوچولو، هر وقت خواستن، بیان و روی شونه‌های بلندت بشینن و قلب‌های کوچیک‌شون از مهربونی بزرگ تو پُرِ پُرِ پُر بشه. تو همیشه حاضری... این منم که انقدر تو اون دور دورا پر و بال می‌زنم که راه خونه تو رو گم می‌کنم...
از امشب قراره دل‌کنده از همه جا، دل‌کنده از تمام خونه‌ها، بیام لب پنجره خونه تو، لونه کنم. بعد تو که می‌آی و می‌شینی لب پنجره و با دست‌های بزرگت برای تمام تمام پرنده‌های دنیا، دونه می‌پاشی، منم میام و قاطی پرنده‌ها، مست و بی‌قرار، تو کوچه ‌باغ‌های کف دستت، خودم رو گم می‌کنم.
کاش اون موقعی که داری دونه می‌پاشی بدونی اگه این‌جوری سر و صورتم رو به دست‌های بزرگ مهربونت می‌کوبم، دنبال دونه نیستم...
فقط یکی از اون نگاه‌های زیرچشمی و عجیبت، تا آخر عمر، برام کافیه...

از حالا تا سی شب، سر و دست من و آغوش مهربون تو...

دوازده ماه تابان

رسول مهربون

 

 

به به چه رسول مهربونی داریم...
امتحان دستور تاریخی داشتیم. واقعا سخت بود. استادمون استاد خیلی خیلی اخلاقی و مهربونی بودن. همیشه اولین چیزی که ازشون تو ذهنم میاد خوش اخلاقی کاملا آشکارشونه. رفتم سر جلسه امتحان و خیلی دلشوره داشتم. برگه امتحان رو که دادن دستمون، دیدم بالای برگه نوشتند بچه‌ها اصلا نگران نباشید و با آرامش امتحان بدین. اگر هم کسی امتحانش رو خراب کرد، دوباره ازش امتحان می‌گیرم.  اونجا اون مهربونی و رأفت عجیب و غریبشون واقعا غافلگیرم کرد.حالا پیامبرمون که اصلا میلیارد میلیارد آدم با هم، جمع بشن باز نمی‌تونن تو هیچ چیز به پای ایشون برسند، انقدر مهربون و ودود و دلسوز... خدایا خودمونیم چه قدر تو این دنیا غافلگیرمون کردی...

یا رسول الله! با توام دیگر ز دردی بیم نیست...

اشاره

گاهی وقت‌ها...

 گاهی وقت‌ها نفر اول شده‌ای ولی به جایگاه دیگران حسرت می‌خوری.

گاهی وقت‌ها باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی.

گاهی وقت‌ها متوجه جایی که ایستاده‌ای نیستی.

گاهی وقت‌ها نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می‌شود.

گاهی وقت‌ها صدای دیگران نمی‌گذارد آنچه را که باید، بشنوی.

گاهی وقت‌ها می‌بازی اما شاید که به هدف نزدیک‌تر شده باشی.

گاهی وقت‌ها داشته‌هایت بیشتر از ادعایی است که برنده‌ها دارند.

گاهی وقت‌ها لازم است هرجا که هستی از خودت راضی باشی.

سرگرمی

دربست تا در خانه دوست

زندگی شاید تنها داستان کوتاهی‌ست که زیبایی خاطره‌ای می‌تواند آن‌را به اندازه‌ی یک عمر بلند کند. این یادداشت، داستانی است ازجنس زندگی، خاطره‌ای از حافظه‌ی مشترک دوستان سلامی که با کسب اجازه از صاحب خاطره! برای خوانندگان عزیز بازگو می‌شود.

 

به فاصله‌ی کمی از ستون نشسته‌ام و همینطور که روی صندلی لم دادم، سعی می‌کنم استراق سمعم کاملاً طبیعی و ناآگاهانه بنظر برسد!

که به اشاره‌ی یکی از بچه‌ها من هم به کانون توطئه دعوت می‌شوم! ایشان از آن تیپ شخصیت‌هایی است که می‌شود هرجور برنامه و نقشه‌ای را با ریز جزئیات به ذهن خط‌کشی شده و دقیقش سپرد تا نتیجه‌ی کار را با عدد و رقم پیش‌بینی کند. خوشحال از اینکه من هم عددی هستم در فرایند پیچیده‌ی مغزش، می‌روم و قاطی ماجرا می‎‌شوم.

سوژه‌ی مورد بحث‌شان، یکی از دوستان است که چند وقتی‌ست درجمع ما حضور فیزیکی ندارد. همان که لطیف است و از هر انگشتش یک هنر چکه می‌کند. همان که وقتی باهاش حرف می‌زنی، مدام این حس را به تو می‌دهد که دوست‌تر از تو دوستی ندارد، با آنکه می‌دانی با سخاوت او در خرج کردن محبت، لابد این حسی است که هرکسی در ارتباط با او تجربه می‌کند! همان که نیست و نبودنش این روزها بیشتر احساس می‌شود...

همینطور که فرمانده عملیات زوایای نقشه‌ی از پیش طراحی شده را روشن می‌کند و من هم مثل یک سرباز آش‌خور اطاعت امر می‌کنم، بچه‌ها یکی یکی ملحق می‌شوند و کم کم جمع سلامی‌ها جمع می‌شود و صدای زیر و آهنگین طراح نقشه لابه‌لای پچ‌پچ و خنده‌های ریز بچه‌ها گم می‌شود.

حالا یکی از دوستان که اتفاقاً دستی در تعلیم و تعلم دارد، دفترش را می‌آورد و چیزهایی یادداشت می‌کند و بعد با همان لحن خانم معلمی و شسته رفته‌اش ما را به چند گروه و زیرگروه تقسیم می‌کند. این می‌شود تقسیم کار و البته تقسیم جیب بچه‌ها در این پروژه! به این ترتیب ختم جلسه‌ی سوژه‌ی موردنظر اعلام می‌شود و هرکسی مسئولیتش را می‌زند زیر بغلش و می‌رود!

چندشنبه، چندم آبان1390!

زنگ خانه به صدا در می‌آید و راننده‌ی آژانس از سوژه‌ی موردنظر می‌خواهد برای تحویل بار، تشریف بیاورند دم در. راننده 3 بسته دست سوژه می‌دهد و در میان بهت و حیرت او خداحافظی می‌کند. سوژه مات و مبهوت وارد خانه می‌شود و مدام با خودش فکر می‌کند که چه کسی می‌تواند این همه کادو یک‌جا برایش فرستاده باشد! من اگر بودم شاید توهم می‌زدم که مثلاً شاهزاده‌ی رویاها، اسب پیشکش سم طلا را فرستاده در خانه‌ی پری قصه‌ها، آن هم کاملاً فشرده و mp3 در3 کیسه! ولی خوشبختانه این دوستمان هنوز نیمکره‌ی چپ مغزش سالم و سلامت کار می‌کرد و توی ابر بالای سرش خبری از این جور فکرها نبود.

از اینجا به بعد ماجرا را بهتر است از زبان خودش بشنویم: "هرچی کادوهای رنگی با روبان‌های خوشگلشون رو باز می‌کردم تموم نمی‌شد، قشنگتر اینکه همه‌ی کادوها فرهنگی و کاربردی بود. خیلی شیرین بود. ته دلم قند آب می‌شد؛ بلافاصله سیل اس ‌ام‌ اس‌های تبریک بود که سرازیر شد..."

 

قرار بر این بود که با رسیدن کادوها به دست سوژه، راننده‌ی آژانس به فرمانده عملیات خبر بدهد و او هم به ما، که هم‌زمان با هم کلی اس ام اس تبریک تولد به گوشی این دوستمان بفرستیم. از اس ام اس سایرین بی‌خبرم اما من چیزی با این مضمون فرستادم که: "ببین با چشم‌های گرد و دهان باز از تعجب چقدر جذابی عزیزم!... آها حالا که خندیدی جذابتر هم شدی! تولدت مبارک..."

دوست عزیزمان به یک یک بچه‌ها زنگ زد و تشکر کرد. صدای ذوق زده‌اش پشت خط، آدم را به فکر کشیدن نقشه‌های جدید برای سوژه‌های جدید می‌انداخت! تلفن را که قطع کردم، هنوز این جمله‌اش توی گوشم بود: "این چند وقته روزهای سختی رو گذروندم اما مدام احساس اینکه خدا حواسش هست که خوشحال و آرومم کنه، وجودم رو گرم می‎‌کرد." درست مثل جاده‌ی دو طرفه می‌ماند خوشحال کردن دیگران، می‌خواستیم وجود یکی دیگر را گرم کنیم، اما حالا این روز معمولی و سرد خود ما بود که گرم و به یاماندنی شد... چشمانم را می‌بندم و سعی می‌کنم باز هم این احساس ناب را زیر زبانم مزه مزه کنم. خوب است حواسم باشد این‌بار اگر خدا هم با محبت‌هایش سورپرایزم کرد، مثل این دوستم زنگ بزنم و شخصاً ازش تشکر کنم!

داستان کوتاه

صلوات


مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمود: معنای صلوات بر محمّد و آل محمّد این است که خدایا رحمتت را بر آنان فرو فرست تا از آنان به ما برسد. اگر قرار است رحمتی ببارد، ابتدا بر این خاندان نازل می‌شود و سپس به دیگران می‌رسد، از این رو طلب رحمت مستلزم اجابت دعاست.
ما با این صلوات، در واقع خود را به این خاندان نزدیک کرده‌ایم. برای مثال اگر باغبانی در باغی که همه گل‌ها و میوه‌هایش مِلک صاحب باغ است، کار می‌کند و از صاحب باغ حقوق می‌گیرد، روز عید دسته‌ای از گل‌های باغ تهیه کند و به حضور صاحب باغ ببرد، آیا عمل او موجب نزدیکی به صاحب باغ نمی‌شود؟ این عمل نشانه ادب باغبان است. صلوات هم ادب ما را ثابت می‌کند، در غیر این صورت ما از خود چیزی نداریم بلکه از خدای سبحان مسألت می‌کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید که همین عرض ادب موجب تقرب ما می‌شود.

حضرت محمّد (ص):

هرکس هر روز از روی شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد، بر خدا لازم می‌شود که گناهان او را بیامرزد، در همان روز یا همان شب.

بحارالانوار جلد 94 صفحه 69

امام صادق (ع):

کسی که حاجتی دارد باید اول، صلوات بر محمّد و آل محمّد (ص) بفرستد و بعد از آن، حاجت خود را بخواهد و در آخر دعا، دوباره صلوات بفرستد، زیرا خدا کریم‌تر از آن است که دو طرف دعا را قبول کند و وسط دعا را قبول نکند و صلوات بر محمّد و آل محمّد (ص) مانع‌های استجابت دعا را برطرف می‌کند.

اصول کافی جلد 4 باب صلاة النبی

سلام پژوهی

ادامه نوشته

پنج جزیره عجیب در دنیا

جهان دارای عجایب بیشماری است اما این پنج جزیره از عجیب‌ترین مکان‌های دنیا هستند که هنوز بسیاری از ابعاد آنها ناشناخته مانده است.
به گزارش خبرنگار مهر، این جزایر که در 5 نقطه مختلف کره زمین قرار دارند، هریک دارای یک ویژگی عجیب و منحصر به فرد هستند.
جزیره دوار
مدتها قبل، یک کشتی باری یونانی چرخش یک شیء بزرگ در فاصله 1000 متر جلوتر از خود را شاهد بود. آنها فکر می‌کردند که آن یک هیولا بزرگ است و کاملا ترسیده بودند. پس از نزدیک شدن متوجه یک جزیره شدند که با سرعت بسیار سریع در حال چرخش است. در سریعترین حالت این جزیره در هر دقیقه یک دور می‌زند و در آرام ترین حالت هر 12 دقیقه یک دور می‌زند. چرا یک جزیره در اقیانوس باید خود را بچرخاند؟ محققین هنوز پاسخی برای آن پیدا نکرده‌اند.

جزیره‌ای که می‌تواند از وسط جدا و مجددا ادغام شود
این جزیره غیر معمول در اقیانوس آرام واقع شده است. گاهی اوقات این جزیره به دو قسمت تقسیم می‌شود ولی مجددا به طور خودکار تبدیل به یکی می‌شود...

نشان از بی‌نشان

ادامه نوشته

خدای مهربونم

دلم می‌خواد برگردم به بچگی‌هام. به خدای بچگی‌ها. هی کوچیک و کوچیکتر بشم تا تو برام بزرگ و بزرگ‌تر بشی. امروز سر نماز سادة ساده، کوچیکِ کوچیک تو چشمات نگاه کردم و با همه وجودم مثل بچگی‌هام باورت کردم و بهت لبخند زدم و با ذوق کودکی‌هام برات خوندم:

                                  تو خــدای بی‌شریــکی

                                                              تو یـگـانـه‌ای و دانــــا

                                  تو چه خوب و مهربانی

                                                              تو چـه پـاکی و توانـــا


یا ودود من رو می‌بره به دوران کودکی. خدای کودکی‌هام رو دوباره بهم بر می‌گردونه. انگار گاهی وقتا لازمه آدم کوچیک بشه. عقب‌گرد کنه!

به خدا تو همون خدای بچگی‌های منی. اینقدر ساده میشه عاشق تو بود. میشه ساده لمست کرد. میشه بی‌خیال و بی‌دغدغه مثل کودکی‌ها بهت دل بست. میشه ساده باورت کرد. میشه ساده بهت رسید. میشه ساده ازت خواست. میشه... خیلی ساده میشه. تو سخت نیستی. تو لای کتابای سخت فلسفی و عرفانی نیستی. من تو رو بین یه عالمه بایدها و نبایدهای سخت گم کرده بودم. باورهای من درآوردی خودم، تو رو از من دزدیده بودن. تو پیچ و خم‌های ذهنم گمت کرده بودم. تو رو تو کارای سخت جستجو می‌کردم. تو رو از تو کتابا می‌خواستم. تو همیشه با من بودی و من همیشه چشم ازت می‌دزدیدم و سرم رو می‌کردم تو کارم، تو کتابا، تو اعمالم دنبالت می‌گشتم.

یاودود بهم یاد داد خدای من همون خدای همیشگی هرجاییه. همون مهربون گم نشدنیه. همون که اینقدر بزرگه که من هرچی هم بزرگ بشم بازم تو دریای عظمت و بزرگواری و کرمش گم میشم.

بچه که بودم، وقتی تو رو بهم معرفی می‌کردن اینقدر برام بزرگ بودی که در مقابلت من وجودی نداشتم که بخوام تو رو و بزرگیت رو زیر سوال ببرم. تو بودی و باورم این بود که برای این هستی که بی‌انتها خوبی کنی. باورم این بود که تو مهربون‌ترینی... تو بزرگ‌ترینی... تو اصلاً یه جورِ عجیب غریبی هستی که با همه فرق می‌کنی!

خدا؟ مگه بزرگ شدن یعنی شک کردن به تو؟ مگه بزرگ شدن یعنی فلسفه بافتن برای قبول نکردن مهربونی تو؟ بزرگ شدن یعنی باور نکردن تو؟! بزرگ شدن یعنی تو رو کوچیک کردن؟!!

شاید بزرگ‌تر که شدم فکر کردم با عقل ناقص خودم، با حساب کتابای دو دوتا چهارتای خودم می‌تونم تو رو حساب کنم و بشناسمت. غافل از اینکه عقل من اصلاً تو رو درک نمی‌کنه. من چطوری می‌خواستم توی بی‌کران رو، تو رو با اون همه جلال و جبروت و عظمت، توی درک و فهمم بگنجونم؟

سبحان الله الودود... خدا تو، تو دوستیت پاک و منزهی از هر قالب ذهنی که من برای خودم درست کردم و می‌خواستم تو رو، تو اون جا بدم.

اشاره

می‌خندی؟؟؟

غضنفر در يك تست هوش دردانشگاه كه جايزه يك ميليون دلاري براش تعيين شده شركت كرد.
سوالات اين مسابقه به شرح زير بود:
جنگ 100 ساله چند سال طول کشيد؟

الف- 116 سال           ب-99 سال          ج-100 سال           د-150 سال

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدغضنفر از اين سوال بدون دادن جواب عبور كرد!

كلاه پانامايي در كدام كشور ساخته مي‌شود؟

الف-برزيل            ب-شيلي               ج-پاناما                د-اكوادور

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدغضنفر از دانش‌آموزان دانشگاه براي جواب دادن کمك خواست!
مردم روسيه در كدام ماه انقلاب اكتبر را جشن مي‌گيرند؟

الف- ژانويه                   ب- سپتامبر             ج- اكتبر             د- نوامبر

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدغضنفر از خدا كمك خواست!

کدام يك از اين اسامي اسم كوچك شاه جورج پنجم بود؟

الف- آدر          ب- آلبرت                  ج- جورج                 د- مانويل

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدغضنفر اين سوال رو با پرتاب سكه جواب داد!

نام اصلي جزاير قناري واقع در اقيانوس آرام از چه منبعي گرفته شده است؟

الف- قناري                 ب- كانگرو           ج- توله سگ           د- موش صحرايي

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدغضنفر از خير يك ميليون دلار گذشت!

اگر شما فكر مي‌كنيد كه از غضنفر باهوش‌تر هستيد و به هوش او مي‌خنديد پس لطفا به جواب صحيح سؤالات در ادامه مطلب توجه كنيد.

سرگرمی

ادامه نوشته

اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللّه

شنبه وفات حضرت معصومه سلام الله علیها تسلیت و تعزیت

بانو، معصومه، کریمه، شفیعه،... قصه‌ی بلند مدینه تا مشهد بودی، چه شد که در قم ناتمام ماندی؟! مهمانی کوتاهت در این شهر، چه غریبانه همیشگی شد... مهمان شدن اما میزبانی کردن! مهمان توام بانو...

امام رضا علیه السّلام فرمود: «من زارها فَلَهُ الجنَّه» هر كس او را زیارت كند بهشت از آن اوست.

 


صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا فیلسوف بزرگ اسلام و بینانگذار حکمت متعالیه در کتاب مهم اسفار اربعه که در روستای کهک قم به رشته تحریر درآورده می‌گوید: وقتی شبهه‌ای برایم پیش می‌آمد، کنار قبر حضرت معصومه در قم می‌آمدم و از آن بانو استمداد می‌کردم و شبهه فلسفی من حل می‌شد.

علامه طباطبائی(ره) هنگام روزه پیش از افطار به حرم ملکوتی کریمه اهل بیت حضرت معصومه مشرف می‌شدند و با بوسه بر مزار آن بانوی بزرگ عالم اسلام روزه خود را می‌گشودند.

آیت الله مرعشی نجفی(ره) کبوتر حرم حضرت معصومه‌(س) بودند، هفتاد سال هر سه وعده نمازشان را اول وقت در حرم اقامه می‌کردند و خادم حضرت معصومه‌(س) محسوب می‌شدند. بعضی صبح‌ها که هنوز در حرم باز نشده بود، همانجا پشت در می‌نشستند و مشغول عبادت و تهجد می‌شدند. حتی در زمستان که برف سنگینی می‌آمد، بیلچه و جاروی کوچکی با خود می‌بردند و بیرون در حرم را جارو می‌کردند و همانجا مشغول عبادت می‌شدند تا در حرم را باز می‌کردند.

 مناسبت‌ها

اسعدالله ایامکم یا مولای یا صاحب الزمان

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com   پنج شنبه 11 اسفند ولادت با سعادت امام حسن عسکری علیه‌السلام  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

بر شیعیان و پیروان خجسته باد

 

 

 

اي به فلک کرده ملـک پروري               زهره و شمس و قمرت مشتري
يازدهــــم اختــر برج هـــدي               يوسـف زهــرا حسن العسکري
هــم به سر دست، زمام فلــک               هم به کف پات سر ســــروري

خوانده رسولت حَسن اهل بيت              داده خـدايت به همـه برتــــري
عسکر تو در همه ارض و سـما               جـن و ملــک آدم و حور و پري
هم به رضا حجت هشتم، پسـر               هــم پـدر حجـــت ثاني عشــر

 

 

ابوهاشم می‌گوید: از امام حسن عسکری علیه‌السلام تفسیر آیه زیر را پرسیدم:

« ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَ مِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ «سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم، از میان آنها عده‌ای بر خود ستم کردند و عده‌ای میانه‌رو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکی‌ها پیشی گرفتند.»
حضرت فرمود: اين آيه درباره آل محمّد - صلى اللّه عليه و آله- نازل شده است ستمگران به خود، كسانى هستند كه به امامت ما قائل نيستند. ميان‌روان، كسانى هستند كه امام را مى‌شناسند و به او معتقدند و شتابندگان در راه خير به اذن پروردگار، امامان (عليه‌السلام ) مى‌باشند.
ابوهاشم می‌گوید: من در فکر فرو رفتم که این چه عظمتی است که نصیب امامان معصوم علیهم‌السلام شده و مقداری هم اشک ریختم. امام عسکری علیه‌السلام نگاهی به من انداخته و فرمود:

مقام ائمه بالاتر از آن است که تو در مورد عظمت‌شان آل محمّد صلی الله علیه و آله می‌اندیشی! شکر خدا را به جا آور که تو را از تمسک‌کنندگان به ریسمان ولایت آل محمّد صلی الله علیه و آله قرار داده است و روز قیامت، زمانی که سایر مردم با رهبرانشان محشور می‌شوند، تو در ردیف پیروان آل محمد صلی الله علیه و آله بوده و با آنان محشور خواهی شد. تو بهترین راه را انتخاب نموده‌ای!

 


قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْيِمانِ.
فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشيد، امّا با دوستان مؤمن به عنوان يك وظيفه كه بايد هميشه نسبت به يكديگر با چهره‌اى شاداب برخورد نمايند، امّا نسبت به مخالفين به جهت مدارا و جذب به اسلام و احكام آن.

مناسبت‌ها

عهد ما با تو نه عهدی که تغیُر بپذیرد

چقدر زود گذشت... دو ماه دلامون رو سپرده بودیم به حسین... تو کربلا بود. حواسش جای دیگه‌ای نبود. اینقدر از این همه عظمت حسین و قیامت کربلا و شور عشق بازی بهت زده بود که نمی‌فهمید داره چطوری روزها رو می‌گذرونه.

تو صفر هم با کاروان منزل به منزل سفر کرد...کوله بار غم زینب رو گرفت و کشید و کشید و کشید. با زینب هرچی غم حسین بود تو خودش جمع کرد و سوخت و سوخت و سوخت. با حسین حیات دوباره گرفت. پاک شد و جلا پیدا کرد. با حسین یه جرعه‌ای از عظمت خدا رو نوشید... در پیشگاهش به خاک افتاد و کُرنش کرد.

خدای مهربون شکرت... شکرت که با حسین راه‌های شناخت خودت رو، راه‌های عشق و دوستی خودت و اهل بیتت رو برامون باز کردی... شکرِ این گشایش‌ها، قدم در راه گذاشتن و ادامه دادن این راهیه که باز شده. دیگه از اینجا به بعدش همت می‌طلبه که درس‌هایی رو که تو محرم گرفتیم و اون بذرهایی که تو دلامون کاشته شده، با برنامه، با تلاش و کوشش و همت خودمون رشدش بدیم و در عمل پیاده‌ش کنیم.


 

ما فقط از امروز لباس مشکیامونو درآوردیم. وگرنه غم تو در نهانخانه دل تک تکمون نشسته. انشاالله که این دل روز به روز بیشتر و بیشتر برای شما بسوزه و عزاداری کنه.

از امروز تا محرم بعد با حسین بودن یعنی سعی بیشتر برای پاک شدن، لطیف شدن، مهربون‌تر شدن... یعنی حسینی زندگی کردن و اخلاق حسینی داشتن.

حسینم... مولای من...

به عشق تو گشودیم همه دیده به دنیا            به عشـــق تو تپیــده است دل ما

برای تو خـــدا روح دمیــده به گل مـا            فدای تو که رعنایی و آقایی و زیبا

مــن و دســت پـر از عجـــز و تمنــا             تــو و دامنــــی از جنــس تـــولا

و همیشه سلام ای پسر حضرت زهرا

انشاالله یه روز مُهر ولای حسین به دلای هممون بخوره و دلامون به هوای او پر بکشه و بره بره بره تا انتهای عاشقی

اشاره

عناوین موضوعات وبلاگ