رسول مهربون
به به چه رسول مهربونی داریم...
امتحان دستور تاریخی داشتیم. واقعا سخت بود. استادمون استاد خیلی خیلی اخلاقی و مهربونی بودن. همیشه اولین چیزی که ازشون تو ذهنم میاد خوش اخلاقی کاملا آشکارشونه. رفتم سر جلسه امتحان و خیلی دلشوره داشتم. برگه امتحان رو که دادن دستمون، دیدم بالای برگه نوشتند بچهها اصلا نگران نباشید و با آرامش امتحان بدین. اگر هم کسی امتحانش رو خراب کرد، دوباره ازش امتحان میگیرم. اونجا اون مهربونی و رأفت عجیب و غریبشون واقعا غافلگیرم کرد.حالا پیامبرمون که اصلا میلیارد میلیارد آدم با هم، جمع بشن باز نمیتونن تو هیچ چیز به پای ایشون برسند، انقدر مهربون و ودود و دلسوز... خدایا خودمونیم چه قدر تو این دنیا غافلگیرمون کردی...
یا رسول الله! با توام دیگر ز دردی بیم نیست...
اشاره
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت توسط هم سفر
|
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!