اللهم عجل لولیک الفرج...

تا کسی رخ ننماید، ز کسی دل نبرد

دلــبــر مـا

دل مـا

برد

 و

 به ما رخ

نــنــمــــود

... 

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

 

آنکه آموخت به ما درس محبت می‌خواست:
                                            جان چراغان کنی از عشق کسی
                                                                        به امیدش ببری رنج بسی
                                                                                            تب و تابی بودت هر نفسی

 

به وصالی برسی یا نرسی..... سینه بی‌عشق مباد!
 

ای مستقیم ِعشق، صراط نگاه توست

 

تا دستگـیر جان دل افشان ما تویی      سُکرآفرین شهنشه ِشادان ما تویی
امروز بعـد این هــــمه تاویل نابجا      صـادق ترین مفسّـر قرآن ما تویی


ای منجی تمامی ادیان پیش از این      ای مابقـــــیّ باقی ابلاغ مرسلــین
ای قائـــم حقیقـــتِ الله در زمیـن       تنهــــا ولیّ مطلـق دوران ما تویی


حاضرتر از تو کیست در این غیبت جهــان؟         ظاهر تر از تو نیست دراین عصر و هر زمان
هم صاحــب الزّمانی و هم صاحـــب المکان           برهـــان ما تو هــستی و میــــزان ما تویـی


تا قطــره‌ها منازل دریاست پیش تو         هر یوسفـی؛ هزار زلیخاست پیش تو
موسی شهید طور تماشاست پیش تو         ما تیر اشــک، آرش مژگـان ما تویی


تعجیل کن اراده‌ی کشور گشای عشق           عالــم بگیر حاکــــم ِامّ القــرای عشق
ای کشتـــی نجـات امم، ناخدای عشق            نوح و خلیل و موســی عمران ما تویی

آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق(7)

دعای امام رضا (ع) برای امام زمان (عج)
یونس بن عبدالرحمان از امام رضا علیه‌السلام روایت کرده که آن حضرت به دعا برای صاحب‌الزمان (عج) امر می‌فرمود و یکی از دعاهای ایشان برای آن حضرت چنین بود:


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَ خَلِيفَتِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ لِسَانِكَ الْمُعَبِّرِ عَنْكَ بِإِذْنِكَ النَّاطِقِ بِحِكْمَتِكَ وَ عَيْنِكَ النَّاظِرَةِ فِي بَرِيَّتِكَ وَ شاهدا [شَاهِدِكَ‏] عَلَى عِبَادِكَ الْجَحْجَاحِ الْمُجَاهِدِ الْمُجْتَهِدِ عَبْدِكَ الْعَائِذِ بِكَ 
اللَّهُمَّ وَ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقْتَ وَ ذَرَأْتَ وَ بَرَأْتَ وَ أَنْشَأْتَ وَ صَوَّرْتَ وَ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ بِحِفْظِكَ الَّذِي لَا يَضِيعُ مَنْ حَفِظْتَهُ بِهِ وَ احْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَ وَصِيَّ رَسُولِكَ وَ آبَاءَهُ أَئِمَّتَكَ وَ دَعَائِمَ دِينِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ اجْعَلْهُ فِي وَدِيعَتِكَ الَّتِي لَا تَضِيعُ وَ فِي جِوَارِكَ الَّذِي لَا يُخْفَرُ وَ فِي مَنْعِكَ وَ عِزِّكَ الَّذِي لَا يُقْهَرُ 
...
اللَّهُمَّ وَ قَوِّنَا عَلَى طَاعَتِهِ وَ ثَبِّتْنَا عَلَى مُشَايَعَتِهِ وَ امْنُنْ عَلَيْنَا بِمُتَابَعَتِهِ وَ اجْعَلْنَا فِي حِزْبِهِ الْقَوَّامِينَ بِأَمْرِهِ الصَّابِرِينَ مَعَهُ الطَّالِبِينَ رِضَاكَ بِمُنَاصَحَتِهِ حَتَّى تَحْشُرَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ مُقَوِّيَةِ سُلْطَانِهِ 
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ مِنَّا لَكَ خَالِصاً مِنْ كُلِّ شَكٍّ وَ شُبْهَةٍ وَ رِيَاءٍ وَ سُمْعَةٍ حَتَّى لَا نَعْتَمِدَ بِهِ غَيْرَكَ وَ لَا نَطْلُبَ بِهِ إِلَّا وَجْهَكَ وَ حَتَّى تُحِلَّنَا مَحَلَّهُ وَ تَجْعَلَنَا فِي الْجَنَّةِ مَعَهُ وَ لَا تَبْتَلِنَا فِي أَمْرِهِ بِالسَّأْمَةِ وَ الْكَسَلِ وَ الْفَتْرَةِ وَ الْفَشَلِ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ تُعِزُّ بِهِ نَصْرَ وَلِيِّكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِنَا غَيْرَنَا فَإِنَّ اسْتِبْدَالَكَ بِنَا غَيْرَنَا عَلَيْكَ يَسِيرٌ وَ هُوَ عَلَيْنَا كَبِيرٌ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ


پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و از دوستت، خلیفه‌ات، حجّتت بر خلقت ، و آن زبانی که معرف توست و گویای حکمت تو، و آن چشم بینای تو در میان مخلوقاتت، و گواه بر بندگانت... بزرگ مرد مجاهد کوشا، بنده پناهنده به تو، دفاع کن.

خداوندا ! او را از شرّ آنچه آفریدی و پدید آوردی و ایجاد نمودی و پروراندی و تصویر نمودی در امان دار، و او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ، و بالا‌ و پایین محافظت فرما، آن‌گونه که هرکه در حفاظت تو باشد ضایع نگردد.
در وجود او، پیامبرت را، و وصیّ پیامبرت را، و پدرانش را; پیشوایانت و ارکان دینت را ‍ که درود تو بر تمامی آنان باد‍ حفظ نما، و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نگردد، و در همسایگی‌ات که مورد تعرّض قرار نگیرد، و در نگهداری و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود، قرار ده.
...
بارالها! ما را بر فرمانبری او نیرو، و بر همراهی او راست بگردان، و به متابعت او بر ما منّت گذار، و ما را در حزب او، که قیام کنندگان به امرت، و صبرکنندگان به همراهش، وآنان که با خیرخواهی برای او جویای خشنودی‌اند، قرار ده، تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت کنندگان حکومتش محشور گردانى.
بارالها! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و این را از طرف ما برای خودت، در حالی که از هر شک و شبهه و خودنمایی و شهرت‌طلبی به دور باشد، قرار ده، تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم، و قصدی جز تو نداشته باشیم، و ما را در جایگاه او وارد کن، و در بهشت همراه او قرار ده، و ما را در کار او به دلتنگی و خستگی و سستی و پراکندگی مبتلا‌ مساز، و ما را از کسانی قرار ده که از آنان برای یاری دینت کمک گرفته و به آنان ولیّت را عزیز می‌گردانی، و به جای ما گروه دیگری را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است، و تو بر هر کار توانایى.
بحارالا‌نوار 93 / 330 

آرزوی آرزو

ادامه نوشته

یاد تو...

ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سال‌ها، هجری و شمسی، همه بی‌خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم‌های نگران آینه‌ی تردیدند
نشد از سایه‌ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی‌وار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت‌ها و ثانیه‌ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

                                             قیصر امین‌پور

نقاشی خدا

داشت نقاشی می‌کشید، نقاشی یه خونه مثل همه خونه‌هایی که تو بچگی می‌کشیدم، 5 ضلعی، در و پنجره و دودکش و دودش... وسط نقاشی کشیدنش پرسیدم خدا رو دوست داری؟ با یه محبتی گفت آره من خدا رو خیلی دوست دارم.

نقاشیش که تموم شد گفت حالا می‌خوام خونه خدا رو بکشم. جالب بود برام که چی می‌خواد بکشه. شروع کرد همونطوری یه 5 ضلعی کشید، در و پنجره و... داشت دودکشو می‌کشید که سریع رفت پاک کن رو برداشت، گفت: نه! خونه خدا دودکش نداره. بهش گفتم چرا؟ گفت چون دودکش زشته، خونه خدا که زشت نیست. وقتی خونه رو کشید بهم گفت میشه برام خدا رو بکشی؟ نمی‌دونستم چی بهش بگم. گفتم خدا رو نمیشه کشید.

پدرم کنار ما نشسته بود و داشت نگاهمون می کرد. وقتی این حرف رو زدم بهم لبخندی زد و با مهربونی و لطافت همیشگیش آروم گفت: دخترم! کی گفته خدا رو نمیشه کشید؟
خدا اون رو خلق کرده تا برای بچه‌هامون بتونیم عکس خدا رو بکشیم. می‌دونی لیس کمثله شی یعنی چی؟ یعنی مانند "مثل خدا" چیزی نیست. یعنی مانند "مثل خدا" که امام زمان (ع) هستن، چیزی نیست.

کاش زودتر بیاد تا بتونیم عکس خدا رو ببینیم.

آرزوی آرزو 

بنمای رخ...

کسـی که بی تو سر صحبت جهــانش نیست                                    

                                              چگـــونه صبر و تحمــل کند؟ توانش نیست
به ســــوز هجـــــر تو سوگند، ای امید بشر                                   

                                             دل از فــراق تو جسمی بود که جانش نیست
اسیر عشـــق تو این غم کجــا برد که دلش                                    

                                             محیــــط غـم بود و طاقـــــت بیانش نیست
نه التفات به طــــوبی کند، نه میل بهشــــت                                  

                                           که بی حضور تو حاجت به این و آنش نیست
کسی که روی تو را دید یک نظر، چون خضـر                                

                                            چگــــونه آرزوی عمـــــر جاودانش نیست
کســــی که درک کند فیــــض با تو بودن را                               

                                          به حق حـــق که عنایت به دیگرانش نیست
بهــــار زندگیم در خــــــزان نشســـت، بیا                               

                                          بهـــــار نیست به باغـی که باغبانش نیست

ای آرزوی جانم...

آرزوی آرزو 

خوشا با تو بودن ز عشقت سرودن

لحظه‌های بلوری منم یه روزی می‌رسه... روز پایکوبی منم می‌رسه. اون روز دور نیست. روزی که پرده‌ها رو کنار می‌زنی و مات و مبهوت از زیبایی و شکوهت زانو می‌زنم و به خاک میفتم... خیره می‌شم و محوت می‌شم. روز رقص ثانیه‌های منم از راه می‌رسه... روز ذوق کردن تک تک سلول‌هام... روز پایان انتظار چشم‌هام... روزی که اشک، جنس شادی وصاله، نه درد فراق... روزی که سوز قلب رفته و جاش رو به تپش‌ها و لرزه‌های دیدار داده.  روز بهت من... روز وصال مجنون و لیلا... می‌رسه روزی که برات از لحظه‌های دوری بگم، از شیرینی باز کردن نامه‌ها و پیام‌های عاشقانه‌ات تو اوج تنهایی و کلافگی، از یادگاری‌هات تو لحظه‌های بی تو بودن، از همیشه با تو بودن و از تو دور بودن، از سوز دل و درد فراق...

روز چشم روشنی‌های منم از راه می‌رسه... من باور دارم که انتظار به پایان می‌رسه... پایان داستان عشق من و تو، رسیدنه... یکی شدنه... منتظرم باش... چند صفحه بیشتر به آخر داستان نمونده

آرزوی آرزو

مولای لطافت‌ها



آرزوی آرزو

طلوع صبحدمان...


أینَ الشُموسُ الطالعه... أین الأقمارُ المُنیره. خودت رو تو یه بیابون، تو یه جنگل، تو شب تاریک تصور کن. نه ستاره‌ای تو آسمونه، نه چراغی دستته... چطور آدم تو آسمون دنبال روشنایی می‌گرده؟ ببینم ماه کجاست؟ از کدوم طرف باید برم؟ تو اون تاریکی باید باشی تا بگی أینَ الأقمارُ المُنیرَه.

دیدی آدما بعضی وقتا مریضن... تب کرده. مدام می‌خوابه پا میشه میگه بابا کی صبح میشه آخه؟ کی هوا روشن میشه؟ اصلا یک دفعه یک شب به اندازه یک سال می‌گذره. خودت رو تو تب در حال سوختن ببین. شبی که داره کند کند می‌گذره. بعد به آسمون نگاه کن...

أین الشموس الطالعه. این الاقمار المنیره... أین الأنجُمُ الزاهِرَه...

آرزوی آرزو

آرام جان‌ها

مائده‌ای که عید اولین و آخرین باشه، دل ما رو با امام زمان (عج) وصل می‌کنه

بقیه موقعیت‌ها عیدی موقته. دل ما همیشه با یه چیز آروم میشه. این عالم یک مشکل بیشتر نداره. یک خلاء، یک نقص، یک درد و رنج بیشتر نداره، اونم غیبت مولاست. هرچی غیر از این بخوایم لحظه‌ایه، این باید حل بشه.

دعا کنیم که اون عشق و محبت اصلی، اون درد اصلی، بر دل مستولی بشه

آرزوی آرزو

یاولی الحمید

بچه که بودم هر جا که می‌رفتم می‌گفتن برو ولیت رو بیار. بدون ولیم کاری از پیش نمی‌رفت. وجود مستقل نداشتم... برای هر کاری اول اجازه و رضایت ولی لازم بود. والدینم همه کسم بودن. تنها پناهم بودن. وقتی از چیزی وحشت می‌کردم یا کسی اذیتم می‌کرد زودی دنبال پدر و مادرم می‌گشتم تا به آغوش امن اون‌ها پناه ببرم. وقتی پیش ولیم بودم نگران هیچ آزار و اذیتی نبودم. بیرون که می‌رفتم محکم دست پدر و مادرم رو می‌گرفتم که تو شلوغی‌ها گم نشم، یا موقع رد شدن از خیابون زیر ماشینای پرسرعت و وحشتناک له نشم.
مولای من...
من همیشه همون بچه‌ای هستم که اگه دستم رو رها کنید تو شلوغی‌های دنیا گم میشم. هنوز هم وقتی هراس و تنهایی وجودم رو پر می‌کنه، تنها پناهم آغوش امن شماست. کوچک‌ترین کارهام رو هم نمی‌تونم بدون شما انجام بدم. خیلی وقتا از سر بچگی فکر می‌کنم خودم می‌تونم کارهام رو انجام بدم. اما وقتی گیر می‌کنم و مستأصل میشم و زمین می‌خورم، تازه اون موقع یادم میاد که هنوز اینقدر بزرگ نشدم که بتونم تنهایی و بدون یاری شما کاری رو انجام بدم.
ای بهترین ولی... ای عزیزترین ولی... ای ولی حفی... میشه همیشه دستم رو بگیرید؟ میشه همیشه تعصب منو بکشید؟ باور کنید دستم از این دامن کوتاه بشه زمین می‌خورم.
یا ولی الودود... ای ولی و دوستی که حقیقت بهشت تویی... حقیقت رضوان تویی...
تو هم ولی و سرپرست منی، هم نقایص من رو پر می‌کنی و کسری‌های من رو جبران می‌کنی. تو می‌دونی دردهای من چیه.
دست من رو هیچ وقت ول نکنید. منم اگه از روی بچگی دستم رو رها کردم شما بگیرید. آخه من خیلی کوچیکم. اگه یه لحظه دستم رها بشه تو اینهمه تاریکی و ظلمت گم میشم... بدون دستگیری شما تو هجوم نفسانیاتم له میشم.

آرزوی آرزو

آمد بهاران...

                رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند

مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند        

            ای آرزوی آرزو آن پــــــــرده را بردار از او 

من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند       

            حیران کن و بی‌رنج کن ویران کن و پرگنج کن

نقد ابد را سنــــــج کن مستان سلامت می‌کنند       

            آن میر غوغـــــا را بگو وان شور و سودا را بگو

وان سرو خضــرا را بگو مستان سلامت می‌کنند      

           آن دام آدم را بگو وان جــــــــان عالـم را بگو

وان یار و همــدم را بگو مستان سلامت می‌کنند      


آیت الله بهجت(ره):
چرا کاری نمی‌کنید که همیشه خودتان را پیش آن حضرت ببیند؟ اگر ما او را نمی‌بینیم، او که ما را می‌بیند. پس چرا این قدر دوریم؟ آیا نباید توجه داشته باشیم که ما رئیسی داریم که بر احوال ما ناظر است؟ وای بر احوال ما اگر در کارهایمان او را ناظر نبینیم و یا او را در همه جا ناظر ندانیم! با وجود اعتقاد به داشتن رئیسی که «عین الله الناظره» است آیا می‌توانیم از نظر الهی فرار کنیم یا خود را پنهان کنیم؟ چه پاسخی خواهیم داد؟
چقدر سخت است اگر برای ما این امر ملکه نشود که در هر کاری که می‌خواهیم اقدام کنیم و انجام دهیم ابتدا «رضایت» و «عدم رضایت» او را در نظر نگیریم و رضایت و خشنودی او را جلب ننماییم! ما باید رضا و میل امام زمان(ع) را در کارها به دست آوریم.

آرزوی آرزو

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید...(1)



آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(2)






آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(3)


یکی از آیاتی که دلالت داره بر اینکه ولی الله اعظم داره اعمالمون رو می‌بینه همین آیه است. هر کاری می‌خواید انجام بدید هم خدا داره می‌بینه، هم رسولش، هم مومنون؛ و مصداق اتم مومنون ولی الله کامله.

باور اینکه دائم در معرض دید حضرت ولی الله هستیم خیلی چیزهارو می‌تونه درست کنه.
اگه باور کنید که یه دوربینی دائم شمارو فیلم برداری می‌کنه چطوری راه می‌رید؟ چطوری نگاه می‌کنید؟ چطوری حرف می‌زنید؟ دست از پا خطا می‌کنید؟!
نگاه فیلم‌برداری خدا اونقدرها برای ما یقینی نیست. و اینها همش شائبه‌های شرکه که انسان در مقابل بنده خدا محتاط‌تره تا در مقابل خود خدا. در مقابل بندگان محتاط‌تره تا در مقابل ولی الله الاعظم.

وقتی داری کاری انجام میدی امام زمان رو می‌بینی یا نه؟ نگاه امام زمان رو می‌بینی یا نه؟ همه اینها نشانه‌های شرک ماست. یکی از علائم شرک اینه که انسان‌ها خلوت و جلوتشون با هم یکی نباشه. هم نوعی نفاقه، هم نفاق گونه‌ای شرکه.

آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(4)



آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(5)


يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (۸۷)
فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيْهِ قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ (۸۸)
قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ (۸۹)
قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (۹۰)
قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِينَ (۹۱)

اى پسران من برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت‏ خدا نوميد مباشيد، زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت‏ خدا نوميد نمی‌‏شود (۸۷)
پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند اى عزيز به ما و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايه‏‌اى ناچيز آورده‏‌ايم. بنابراين پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن كه خدا صدقه ‏دهندگان را پاداش می‌دهد (۸۸)
گفت آيا دانستيد وقتى كه نادان بوديد با يوسف و برادرش چه كرديد (۸۹)
گفتند آيا تو خود يوسفى؟ گفت [آرى] من يوسفم و اين برادر من است. به راستى خدا بر ما منت نهاده است. بی‌‏گمان هر كه تقوا و صبر پيشه كند خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمی‌كند (۹۰)
گفتند به خدا سوگند كه واقعا خدا تو را بر ما برترى داده است و ما خطاكار بوديم (۹۱)
 

آرزوی آرزو


روزشمار ولادت عشق...(6)




آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(8)

 باور کنیم مولامون حیه. اینقدر نگاه آدم به عالم عوض میشه. مولامون حقه. حق یعنی اون چیزی که باید محقق بشه.
همون چیزایی که من هی براش می‌دوم و محققش می‌کنم..ناهار امروز من محقق شد. چون ناهار خوردم. رفتی سر کار و اومدی کارت محقق شد. چون ظهور پیدا کرد. درست یا غلط محقق شد. شب و روز که داره محقق میشه. من الان این حرف رو زدم محقق شد. تو اون نگاه رو کردی محقق شد. اما اون حق حقیقی... من و تو باید محققش کنیم. تو دل.. تو روح.. تو شب وروزمون.. تو زندگی..

وقتی چشمت رو می‌بندی باید او رو ببینی. قرآن کوری حقیقی رو بسته شدن چشم نمی‌گه. کوری دل می‌دونه. یعنی چشم دل نبینه. باورت بشه مولای تو حیه. حقه. پس نذار از این دلت دور بشه.
یه حق بیشتر نیست. یه چیز بیشتر نیست که بشه براش بجنگی و شب و روزت رو تلف کنی. یک زندگی، یک حیات بیشتر تو این عالم نیست.

حقیقت تویی نه زندگی من
حقیقت تویی نه این درگیری‌های زندگی من
حقیقت تویی نه این دوندگی‌های دنیای مادی من
حقیقت تویی تویی تو


آرزوی آرزو 

روزشمار ولادت عشق...(10)





آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(11)



آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(12)

این روزا دست به دلم می‌کشم و می‌گم تو مگه به عشق حسین نمی‌تپیدی؟! یه خبر خوب برات دارم! حسین زمانت زنده است. مولا زنده است. پسر فاطمه(س) با ماست...تو همین عالم داره نفس می‌کشه...زیر همون آسمونی زندگی می‌کنه که تو داری زندگی می‌کنی...روی همین زمینی راه میره که تو راه میری...فرزند علی زنده است...مهدی زنده است...مهدی زنده است.

حالا بلند شو...دیگه بخند...گرد و غبار اندوه و غفلت رو از چهره‌ات پاک کن...سرمست و بی‌قرار توی عالم بچرخ و با خودت بخون

اباصالح یار من تویی جان من تویی تو
اباصالح یا حی یاحی...ابا صالح یاحی یاحی
شاید یه روز موقع پرسه زدن و خوندن تو کوچه‌های انتظار به در خونه‌اش رسیدی...

  آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(13)


آرزوی آرزو

روزشمار ولادت عشق...(14)               



آرزوی آرزو

آن که خاک قدمش تاج من است


آرزوی آرزو

ز دو عالم تو را خواهم

آیت الله بهجت:
حدیث ثقلین از ادله اثبات غیبت امام زمان (ع) است، زیرا در آن حدیث می‌فرماید: "إنَهُما لَن یَفتَرِقا" یعنی قرآن و عترت از هم جدا نمی‌شوند یعنی چه حاضر باشند یا غایب! اگر کسی این حدیث را تحقیق و معنای آن را تحصیل کند، مسأله غیبت خیلی برای او واضح خواهد بود زیرا در غیر این صورت لازمه آن جدایی بین قرآن و عترت خواهد بود.


طاعت و فرمانبرداری از خداوند بعد از شناخت او موجب محبت به او می‌شود و همچنین موجب محبت کسانی که خداوند آن‌ها را دوست دارد می‌شود که عبارتند از انبیاء و اوصیاء که محبوب‌ترین آن‌ها به خداوند حضرت محمّد (ص) می‌باشند و نزدیک‌ترین آن‌ها به ما صاحب العصر(عج) می‌باشد و تا رابطه ما با ولی امر امام زمان قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. قوت رابطه ما با ولی امر هم در اصلاح نفس است.

امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی، مهدی لک علی آبادی

آرزوی آرزو

متی نصرالله...

 

متی نصرالله... زبان حال یک یک پیامبران بود. رسول الله (ص) وقتی تحت فشار قرار می‌گرفت نمی‌گفت پس خدایا کی حکومت به علی میرسه؟ وقتی حضرت صدیقه (س) پشت در قرار گرفته بود، وقتی حسین بن علی (ع) در اون آخرین لحظه‌ها مجبور بود بذاره و بره، همه آخرین حرفشون این می‌شد:
متی نصرالله...متی نصرالله
متی نصرالله یعنی مهدی کو؟ یعنی پس کی میاد اون پایان دهنده؟ کی میاد که دیگه این پریشانی‌ها رو از بین ببره؟
تا زمانی که این احساس استیصال در اکثریت انسان‌های روی زمین از هر قوم و ملت و دین و مذهب و رنگ و نژاد توی عالم به وجود نیاد، حضرت ظهور نخواهند کرد. اون موقع که مردم دنیا به این نتیجه برسند که از دست خودشون کاری برنمیاد، خود به خود متوجه عالم بالا می‌شوند و زبان حال و قالشون این میشه:

متی نصرالله... اسم مهدی رو نمی‌شناسند، اما همین که حس نیاز بهشون دست میده، این مهدی رو صدا کردنه. دنبال یک شخصیتی می‌گردند که بیاد دستشون رو بگیره. وقتی اکثریت متوجه شدند، این یعنی تشنگی عمومی و انتظار عدالت. یعنی فریاد یا مهدی و فریاد استغاثه.

آرزوی آرزو