داشت نقاشی می‌کشید، نقاشی یه خونه مثل همه خونه‌هایی که تو بچگی می‌کشیدم، 5 ضلعی، در و پنجره و دودکش و دودش... وسط نقاشی کشیدنش پرسیدم خدا رو دوست داری؟ با یه محبتی گفت آره من خدا رو خیلی دوست دارم.

نقاشیش که تموم شد گفت حالا می‌خوام خونه خدا رو بکشم. جالب بود برام که چی می‌خواد بکشه. شروع کرد همونطوری یه 5 ضلعی کشید، در و پنجره و... داشت دودکشو می‌کشید که سریع رفت پاک کن رو برداشت، گفت: نه! خونه خدا دودکش نداره. بهش گفتم چرا؟ گفت چون دودکش زشته، خونه خدا که زشت نیست. وقتی خونه رو کشید بهم گفت میشه برام خدا رو بکشی؟ نمی‌دونستم چی بهش بگم. گفتم خدا رو نمیشه کشید.

پدرم کنار ما نشسته بود و داشت نگاهمون می کرد. وقتی این حرف رو زدم بهم لبخندی زد و با مهربونی و لطافت همیشگیش آروم گفت: دخترم! کی گفته خدا رو نمیشه کشید؟
خدا اون رو خلق کرده تا برای بچه‌هامون بتونیم عکس خدا رو بکشیم. می‌دونی لیس کمثله شی یعنی چی؟ یعنی مانند "مثل خدا" چیزی نیست. یعنی مانند "مثل خدا" که امام زمان (ع) هستن، چیزی نیست.

کاش زودتر بیاد تا بتونیم عکس خدا رو ببینیم.

آرزوی آرزو