قرآن ناطق
همه چیز در این عالم کلمه الله است. کلام آن چیزی است که از کسی صادر میشود. تمام آنچه که در عالم از خدا صادر شده کلام الهی محسوب میشود و اثر خداست.
فرش کلمة الله است، خورشید و ماه کلمه الله است، کوه و دریا، پدر و مادر کلمة الله است، خود انسان...
کلام خاص که قرآن است، دو صورت دارد:
1) قرآنی است که به صورت عبارت نوشته شده و در واقع کلام الهی تبدیل به حروف شده است.
2) وجه کاملتر آن که انسان کامل است.
یک مرتبه نزول قرآن در مرتبه "وجود نوشتاری" است، یک مرتبه هم در "وجود انسانی" است که آن وجود انسان کامل یعنی رسول الله است. اما مسلما مرتبه کلام بودن رسول الله برتر از کلام بودن نوشتاری است.

قرآن یا صامت است یا ناطق. قرآن صامت همین صورت مکتوب و مدون قرآن است.
مرتبه قرآن ناطق بالاتر از قرآن صامت است. چون موجودیت آن اشرف است( طبق نص صریح قرآن، انسان اشرف مخلوقات است).
نهایت کمال انسانی در انسان کامل جمع شده است. انسان کامل در هر عصر و زمان، قرآن ناطق آن عصر و زمان است و انسان کامل این عصر، امام زمان(عج) است.
قرآن پر از متشابهات است. منظور این است که یک سری از آیات در قرآن هست که شما نمیفهمید و باید قرآن ناطقی باشد که آنها را توضیح دهد.
در آیه 7 سوره آل عمران آمده:
"هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ "
اوست كسى كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد. پارهاى از آن آيات محكم [صريح و روشن] است، آنها اساس كتابند و [پارهاى] ديگر متشابهاتند [كه تاويل پذيرند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنهجويى و طلب تاويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى میكنند، با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشهداران در دانش كسى نمیداند. [آنان كه] میگويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمیشود"
لذا تا قرآن ناطق نباشد این قرآن صامت به حرف نمیآید.
اشاره
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!