لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

امان از شدت بعد از فرج. قبض بعد از بسط...خدا! اگر هر اون چیزی که مربوط به این دنیاست، از محبت و احترام و علم و موقعیت و
مادیات و... بخوای از ما بگیری، قول میدیم تو اینها مأیوس نشیم، تو رو ببینیم،
هر وقت تو رو ببینیم کیف کنیم، اما اگر بخوای خودت رو از ما بگیری، اون رو دیگه به
ما حق بده. خدایی که خندهاش تبدیل به اخم بشه... ما میمیریم و زنده میشیم، تحملش
رو نداریم خدا! در مورد اینها دیگه بهمون حق بده که مأیوس بشیم.
و لئن اذقنا الانسان منا رحمة... منظور رحمت عامه... دنیوی و اخروی، مادی و معنوی، ثم
نزعناها منه... حقّته ها!
از خود کلمات آیه مشخصه که حقشه، خب خودش داده خودش هم میخواد بگیره! یه مدتی دادم
حالا نمیخوام بهت بدم، ماشین من مال منه، یه هفته میدم دست دوستم باشه، حالا بعد
از یک هفته میخوام ازش بگیرم. به اون چه ربطی داره؟! در مورد خدا هم همینه. چه
مادی چه معنوی. و لئن اذقنا الانسان منا رحمه... ثم نزعناها منه... اذقنا رو
خودمون، نزعناها هم خودمون، پس عاریتی بوده دیگه، انسان در مقابلش چه حقی داره؟ اما
این انسان بیظرفیته، چند روز که بهش دادی فکر میکنه مال خودشه، حالا که گرفتی:
انه لیؤس کفور

لفرح یعنی زود خودش رو گم میکنه، خودش رو زود میبازه، فخور هم به آدم خودبین و
خودپرست میگن. فکر کرده چون توبه کرده بود، خدا خدا کرده بود، نمازشب خونده بود،
این ها رو بهش دادیم!
چقدر زود گذشته خودش رو فراموش میکنه، چقدر زود موقعیت خودش رو نسبت به موقعیت ما
فراموش میکنه.. چقدر زود جایگاهها رو به هم میزنه.
اشاره
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط هم سفر
|
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!