ارباب من حسین...

امان از وقتی که ارباب آدم حسادت باشه، چون اربابش حسادته چنان زیرآب طرف رو میزنه، چنان میخواد خوبیهاش رو نبینه.
اربابش لذت گناهه، برای این که نمیتونه از لذت این گناه بگذره، لذت بهش میگه نگاه کن! این هم که اربابش اون بود دیگه، "باشه نگاه میکنم" با این نگاه کردن اول نگاه به خدا رو داره از دست میده، نگاه به حسین رو از دست میده!
اربابت کیه؟ حسین؟ تو اون موقعیتی که میبینی این یکی از تو تواناتره از تو قویتره از تو بهتر میتونه اداره کنه، اما باز میگی من باید باشم، چرا؟ چون ارباب این جاهطلبی منه! پست و مقام منه! حسین چیه؟! اگر حسین بود، حسین میگفت فوری جات رو عوض کن!
بذار فقط یک ارباب برامون بمونه... اون هم حسین خدا، اون هم عشق خدا، اون هم خدای عشق، اون هم حسینی که عالم رو مبهوت خودش کرده
اشاره
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ ساعت توسط هم سفر
|
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!