از این آیه چند جور میشه برداشت کرد:

*یکی این که ای انسان اون چیزی رو که بر شما نازل کردم و شما در مقابلش بی‌خیال و بی‌تفاوتید، اگر به کوهی که مظهر صلابت و سنگینیه نازل می‌کردم، خورد می‌شد، اما تو...
*یه برداشت دیگه‌اش هم این هست که عظمت انسان رو می‌خواد بگه. میگه این قرآنی که کوه‌ توان تحملش رو نداشت، اما تو می‌تونی بکشی، تو این بار رو می‌تونی با خودت حمل کنی، کوه رو خورد می‌کنه اما این انسان "کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف" است.
تو این عالم اگر بنا بود این قرآن بر چیزی نازل می‌شد باید بر چیزی سنگین‌تر و با صلابت‌تر از کوه نازل می‌شد؛ اون هم دل مومن است.

خدایا توی این همه موجوداتی که خلق کردی، از زمینی و سماوی فقط من رو لایق دونستی که این آیات رو بهش نازل کنی، فقط من رو لایق دونستی که با من هم‌حرف و هم‌سخن بشی.

آدم اگر این جوری نگاه کنه، از لطفی که خدا بهش کرده کپ می‌کنه؛ از حرمت و احترامی که برای بنده‌اش قائل شده.
توی عالمی به این همه عظمت، می‌دونید چقدر فرشته خلق کرده؟ می‌دونید چقدر موجودات آسمانی خلق کرده؟ اما این قرآن بر هیچ کدام نازل نشد... تو این همه مخلوقات، خدا فقط به من و تو افتخار داد.
از این بالاتر فکر می‌کنید چی می‌تونست نصیب ما بشه؟
من و تو! با این همه گناه گذشته‌، با این همه حسرت آینده، با این همه جهل... اما خدا... خدا با من و تو حرف می‌زنه. برای من و تو قرآن می‌فرسته. کلام خودش رو می‌فرسته.
با قرآن احساس نسبت کنیم. چی شده قرآن تو زندگی‌مون مهجوره؟ مجبورمون کنند می‌خونیم، اما اگر نه... سال به سال فقط ماه رمضان یادمون میفته چند آیه قرآن بخونیم و ختم کنیم.
قرآن حرف زدن اون عظیم ترین عالم با من و توئه. نذار دنیا قرآن رو ازت بگیره. خدا که نمی‌گیره، خدا برای من و تو فرستاده، این تویی که قبول نمی‌کنی و پس می‌زنی، جاش یه چیز دیگه‌ای رو بر می‌داری ورق می‌زنی!

قرآن یعنی کلام معشوق من، نامه خدای من، همونی که تو عالم دارم دنبالش می‌گردم، همونی که حیرانش می‌شم، اسیرش می‌شم، همونی که کلافه‌اش می‌شم، مشتاقش می‌شم...

اشاره