گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
همتهاتون رو بلند بگيريد، اينقدر بزرگ بشيد كه هيچي غير از خود خدا شما رو اشباع و ارضاء نكنه.

چرا نميخوايد بتركيد از این كه خدا شما رو انتخاب كرده؟!! انتخاب يعني اينكه محبتش رو تو دلتون انداخته، خدا من رو ديد، هزار تا گناهم رو هم ديد اما باز محبتش رو انداخت تو دلم.
محبتي روكه داريد، باور کنید. باوركنيد اون آتيشي رو كه تو دلتون انداختند. خودتون بادش بزنيد بگذاريد شعله بگيره. من و تو يك روز بدون خدا نميتونيم زندگي كنيم، دنيا رو بهمون بده خودش رو بگيره ميميريم... میمیریم... اصلاً كلمه فراق آدم رو ميكشه... ميسوزونه.
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلاي ما شد يا رب بلا بگردان
خدا! این بلای دوری رو از دل ما بکن، ما رو با دوری خودت امتحان نکن، ما رو با دوری خودت عذاب نکن، ما رو با دوری خودت نسوزون.
خدا! از ما هر چی میخوای بگیری بگیر، خودت رو از ما نگیر. محبت خودت رو از دلمون نگیر. میدونیم قابلیت این محبتی که به دلمون انداختی رو نداریم اما خودت محبت خودت رو روز افزون کن.
خدا! محبت هر چی غیر از خودته، غیر از ولیته از دل ما ریشهکن کن. محبت دنیا و آخرت رو از دل ما ریشهکن کن. خدایا این دل کوچیک ما رو اهل برای خودت قرار بده.
اشاره
+ نوشته شده در جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط هم سفر
|
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!