انت مطلوبی یا الله

هــر چنــد کان آرام دل دانــــم نبخشـد کام دل
نقــش خیالــــی میکشـــم فال دوامــی مــیزنم
دانـــم ســـر آرد غصـــه را رنگـین برآرد قصه را
این آه خون افشان که من هر صبح و شامی میزنم
با آن که از وی غایبـــم و از می چو حافظ تایبـــم
در مجلــس روحــانیان گه گاه جامـــی مـــیزنم
اشاره
+ نوشته شده در شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط هم سفر
|
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!