یک اربعین برای تو حیـران شدم

یک اربعین برای تو حیـران شدم حسین
مانند گیســـوی تو پریشان شدم حسین
با چند قطـــره اشک دل من سبک نشد
ابری شـدم به پای تو باران شدم حسین
زلفـــی اگــــر که ماند برایت سفید شد
در اول بهار زمستان شــــــــدم حسین
کوفه به کوفه کـوچه به کوچه گذر گذر
قاری شـــدی مفسّر قرآن شدم حسین
تو رفتــــی و کنار خودم گریه می کنم
دارم ســـــر مزار خودم گریه می کنم
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ دی ۱۳۹۲ ساعت توسط هم سفر
|
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!