زینب آن سـرو گلـــسـتان بــتول                    گفــت نــالان با دل تنـگ و ملـول

دارم انـــــدر بــــر دلی از درد پر                    ساربان آهستــه تــر مـی ران شتر

ساربانا هـــل ز محمـل پــــرده ام                    کاندر این وادی دلی گــم کـرده ام


دل کندن از تو ای "حسین من" سخت است. مگر می‌شود تن از جان، تن از روح جدا شود؟

حسین ای حرارت قلبم، ای تپش قلبم...
هر قدمی که از کربلا دورتر می‌شدند زینب سال‌ها از دوری حسینش پیرتر می‌شد. حس می‌کرد از قلبش، از وجودش دورتر می‌شود...

...
وقتی دیدم این آخرین جمعه محرم است، ناگهان دلم ریخت. آخر چطور تمامش کنم؟ چطور؟ هنوز اشکم جاریست... نه، نه من تو را فراموش نمی‌کنم. من دست از تو برنمی‌دارم...
گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را         به هر گل می‌رســم می‌بویم او را

ساربانا آهسته‌تر میران شتر....