تویی شاه و امیرم یا حسین

برو كربلا ببين كه با چه بينشي امام حسين(ع) از همه چيزش گذشت، بيخيالي اصحاب با چه ديدي بوده، حضرت زينب(س) با چه نگاهي صبر كردند... الله اكبر... همه حرف امام(ع) همين بود. ميخواست اينو بگه كه مني كه نماينده خدام براي خدا، براي بقاي خدا بايد همه چيزم رو فدای حضرتش كنم.
بينش و جهانبيني امام حسين(ع) پر از لطافته. امام حسين(ع) از حركتش توي مدينه ميخواست بزرگي خدا رو بهمون نشون بده، ميخواست يک شمهاي از عشقبازي با خدا رو نشونمون بده، ميخواست بهمون بفهمونه اوني كه اصله خداست، اوني كه بايد معيار قرار بگيره رضاي خداست.
هر سال ماجراي عشقبازي امام حسين(ع) و عاشورا اتفاق ميفته تا تلنگری براي ما باشه كه اصل بودن خدا و ملاك و معيار بودن رضاي الهي كليشه نشه.
و چون كل يوم عاشورا و كل أرض كربلا، پس هر روز و هر لحظه بايد براي خدا بود، به خاطر رضاي خدا محبت كرد، مهرباني پاشيد و به خاطرش گذشت و تغافل و اغماض و چشمپوشي كرد، بايد لطيف بود و لطيف شد به خاطر لطافت خدا.
امام حسين(ع) بهمون ياد ميده كه اومدي اين دنيا تا خدایي بشي. اومدي تا فقط اونو عبادت كني. بايد از همه چي بگذري، از خودنمايي، از تنبلي، از تند و تيز جواب دادن، از خشم و غضب بايد بگذري، فقط به خاطر اون بايد خوب بشي. باید از خودت هم بگذری... و برای او بشی.
دوازده ماه تابان
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط هم سفر
|
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!