5- نگرش یونگ به شخصیت سالم: یکی از شرایط تحقق خود، تحصیل شناخت عینی از خود است. تا نخست ماهیت خود را بطور کامل نشناسیم، فعلیت خود امکانپذیر نیست. این خود دلیل آنست که چرا تحقق خود، راهی چنین دراز در پیش دارد. زیرا شناخت خود مستلزم نظم و شکیبایی، پشتکار و سخت‌کوشی است. "خود" نمایانگر تلاش به سوی یگانگی، تمامیت و یکپارچگی همه جنبه‌های شخصیت است. زمانی که خود پرورش یافت، شخص با خویشتن و جهان احساس هماهنگی می‌کند. تحقق خود و پرورش کامل سایر نظام‌های شخصیت آدمی در دوران میانسالی است. میانسالی مرحله حساس کمال انسان در دستیابی به سلامت روان است.

6- نظریه دکتر فرانکل: کسی که چرایی در زندگی داشته باشد، با هر چگونه‌ای خواهد ساخت. زندگی با رنج همراه است که انسان باید برای ادامه زندگی برای رنج‌های خویش معنایی بیابد. جستجوی معنا لازمه‌اش مسئولیت شخصی است. این مسئولیت خود ماست که راه‌مان را پیدا کنیم و آنگاه که یافتیم، درآن پایداری کنیم. چرا که زندگی پیوسته ما را به مبارزه می‌طلبد و پاسخ ما نباید سخن و اندیشه که باید عمل باشد.
به عقیده فرانکل سه عامل جوهر وجود انسان را شکل می‌دهند: معنویت، آزادی و مسئولیت.
معنویت همان ارتباط با خدا درتمام برهه‌های زندگی است که این ارتباط والاترین معنایی است که می‌توانیم در زندگی داشته باشیم. دیگر اینکه انسان می‌تواند آزادی انتخاب داشته باشد. و باید مسئولیت انتخاب خود را بپذیرد. معنای زندگی برای هرکس، یکتا و ویژه‌ی طرز تفکر اوست. معنای زندگی هرکس همان اندازه واقعی است که وظایف زندگی او. وظایفی که برای خودمان تعیین می‌کنیم، سرنوشت ما را می‌سازد. که این سرنوشت با سرنوشت هیچ کس دیگر قابل مقایسه نیست. برخی اوضاع مارا وادا می‌دارد تا سرنوشت خویش را فعالانه شکل دهیم.

7- الگوی پرلز: چناچه دنیا را از دریچه تعصب‌هایمان بنگریم، آن را نه چنان که هست، بلکه آن گونه که به نظرمان می‌آید می‌بینیم. اگر بتوانیم به واقع‌بینی برسیم، تحول شگفت‌انگیزی به وقوع می‌پیوندد و ناگهان احساس می‌کنیم که جهان فراروی ماست.

برای این کار مهمترین وظیفه‌ی ما اتمام وضعیت‌های ناتمام در زندگی است. و دیگر اینکه نسبت به آنچه پیرامون‌مان می‌گذرد هشیار باشیم. اگر تعصبات خود را در زندگی کنار نگذاریم، زندگی ما دارای مرزها و محدودیت‌های بیرونی و درونی می‌شود و در مرز بیرونی احساسات مثبت ما شامل حال کسانی که خارج از محدوده‌ی ما قرار دارند نمی‌شود. و با آنان غیر صمیمی برخورد کرده و آنها را مردود می‌شماریم. این مرز و محدوده، همه زمینه‌های زندگی ما را در برمی‌گیرد.

اشخاص سالم می‌توانند این مرزها را دگرگون کنند. برای نمونه چناچه با افراد یک گروه اقلیت کار می‌کنند، بدون تعصب رفتار کرده، و بدین ترتیب مرز نوینی برای خود می‌کشند. و محدوده خود را گسترش می‌دهند و با افراد بیشتری ارتباط برقرار می‌کنند. گسترش ارتباطات، تجربه‌های جدیدتری را دراختیار آنان قرار می‌دهد. اما کسانی که تعصبات خود را رها نمی‌کنند راه را بر تجربه‌های تازه می‌بندند و مرزهای خود را حفظ می‌کنند.

زمانی که مرزها و محدوده‌های درونی انسان تنگ می‌شوند، قدرت و نیروی انسان کاهش می‌یابد و از ظرفیت عملکرد او کاسته می‌شود. افراد سالم هیچ یک از استعدادهای بالقوه خود را بی‌استفاده نمی‌گذارند و همه آنها را بکار می‌گیرند. چنین اشخاصی با همه جنبه‌هایشان در ارتباطند.

به اعتقاد پرلز زمانی که مرزهای و محدوده‌های بیرونی و درونی ما شکسته شود، در آن لحظه کاملاً جذب هستی می‌شویم و ذهنیت و عینیت ما با جهان یکپارچه می‌شود. و آنگاه می‌توانیم با غرقه شدن در لحظه، با خالق هستی خود ارتباط برقرار کنیم و به آرامش برسیم.
 

نام کتاب: روانشناسی کمال (الگوهای شخصیت سالم)
نویسنده: دوآن شولتس
مترجم: گیتی خوشدل

خلاصه کتاب