امسال از خدا یه عیدی متفاوت خواستم. ازش خواستم امسال یه کاری بکنه که آسمون تو غروب روز اول سال نو اینقدر پر از سکوت و دلگیر نباشه.
یه کاری بکنه که سبزه‌های سر سفره هفت‌سین، از این پژمردگی هر سال، دربیان، دل کوچولوی همه ماهی ‌قرمزهای توی تنگ‌، از خوشحالی پر بشه... ازش خواستم تو بیای و اون ‌وقت یه سفره بزرگ از این سر زمین تا اون سرش، پهن کنیم و همه آدمای زمین رو دعوت کنیم که بیان و دور سفره بشینن...
بالای سفره هم تو بشینی و اون‌ وقت، زیر بارون یکریز نگاه‌هات، خیس خیس بشیم... تو هیچی نگی... هیچکس هم هیچ حرفی نزنه، فقط نگاه‌مون کنی...

آرزوی آرزو