صمیمیت، تأثیرگذاری و نفوذ در 10 دقیقه - قسمت دوم
با بصریها چگونه رفتار کنیم؟
افراد بصری به رفتار ما، به ظاهر ما و هر آنچه از ما به چشم میآید، بیشتر توجه میکنند. اینکه رفتار ما چقدر محترمانه است. آیا چهرهمان از دیدنشان شاد میشود؟ آیا لباسهایمان تمییز است و خط اتو دارد؟ بصریها عاشق گلاند. دوستدار هدیهاند. به کاغذ کادو و هدیه علاقهمندند.با بصریها باید پرشورتر و پرهیجانتر بود. باید خلاصه گفت. توضیح و تفسیر زیاد، حوصله بصریها را سر میبرد. برای بصریها، کادو بیاورید. رفتار مودبانه و محترمانه داشته باشید. آرامش افراطی و شل بودن، بصریها را کلافه میکند. عاشق هیجاناند.اگر رئیس شرکت شما بصری است، باید میز کارتان مرتب و منظم باشد، پروندهها مرتب شده باشد.
اگر همکار شما بصری است، برای صمیمی شدن با او، برایش هدیه بخرید.
اگر همسر شما بصری است، برای ابراز محبت نسبت به او برایش گل و هدیه و کادو بخرید. او را به مسافرت و دیدن مکانهای زیبا ببرید.
با سمعیها چگونه رفتار کنیم؟
سمعیها به گفتار ما توجه دارند. به تحسینها تقدیرها، تشکرها، به گفتار مودبانه و محترمانه. به اظهار علاقه گفتاری. به جمله «دوستت دارم»، به گفتار نغز، به کلام شیرین. به موسیقی و خوش آهنگی صدا.با سمعیها مودبانه سخن بگویید. شمرده و متین باشید. تشویقتان بیشتر کلامی باشد. یک «آفرین» برای یک سمعی هزار مرتبه از «یک شاخه گل» میارزد. یک «دوستت دارم» صدها بار نسبت به «یک شاخه گل» ارجح است.اگر رئیس شما سمعی است، باید به او گزارش کار بدهید و برایش بگویید که چه کردید چه نکردید.
با لمسیها چگونه رفتار کنیم؟
لمسیها بسیار ملایماند. آنقدر که به نظر بعضیها شل و ولند. اما در ملایمت آنها متانت هم هست.
لمسیها را باید در آغوش کشید. دستانشان را به گرمی فشرد و دست تحسین و صمیمیت بر پشتشان زد. آنقدر که با نوازش و در آغوش کشیدن و بوسیدن، میتوان محبت را به لمسیها ابراز کرد با هدیه و دوستت دارم نمیتوان.
هل دادن، کتک زدن و تنه زدن، آنچنان موجب آزارشان میشود که گویی تیر خوردهاند. لمسیها آرامترند و احساساتشان عمیقتر است. با آنها ملایم صحبت کنید.
اگر رئیس شما لمسی است، باید به آرامی و پس از مستقر شدن، نامه تایپ شده را به دستش بدهید.
چه فراوان است ارتباط ناموفقی که تنها علتش نادیده گرفتن همین کیفیتهاست.
نام کتاب: صمیمیت، تأثیرگذاری و نفوذ در 10 دقیقه
نویسنده: م. حورایی
خلاصه کتاب
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!