عبد صالح خدا «رجبعلی نكوگويان» مشهور به «جناب شيخ» و «شيخ رجبعلی خياط» در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. پدرش «مشهدی باقر» يك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنيا رفت و رجبعلی را تنها گذاشت.




این بزرگ روشن ضمیر دارای تحصیلات حوزوی نبود. اما زهد و تقوا و پاکی و عفتی که سرلوحه زندگی با برکتش قرار داده بود او را به مقام والایی در معنویت و خلوص رسانید.

در 23 سالگی خود را از دام یک گناه شهوانی رها ساخت و بدین گونه زمام تربیت و پرورش خود را به دست خداوند داد. این گذشت از گناه موجب باز شدن دیده برزخی‌اش شد. خود می‌فرمود:" به خداوند عرضه داشتم خدایا، من این گناه را برای تو ترک می‌کنم تو هم مرا برای خودت تربیت کن!"

در سیره معنوی و سیر و سلوک خود از استاد خاصی بهره نبرد. نه تنها در عقیده بلکه در همه کارها تکیه‌اش بر اخلاص بود. به پیشه خیاطی امرار معاش می‌کرد و می‌گفت:" هر سوزنی که برای غیر خدا می‌زنم در دستم فرو می‌رود!"

نكته مهمی كه در حسن خلق، مورد توجه شيخ بود و ديگران را نيز بدان توصيه می‌فرمود، اين بود كه انسان بايد برای خدا خوش اخلاق باشد و با مردم خوش رفتاری كند. در اين باره می‌فرمود: «تواضع و حسن خلق، برای خدا، نه برای جلب مردم به سوی خود و رياكارانه»

می فرمود: «همه چیز خوب است، اما برای خدا!»


گاه به چرخ خياطی خود اشاره می‌كرد و می‌فرمود:‌ "اين چرخ خياطی را ببينيد، همه قطعات ريز و درشتش مارك مخصوص كارخانه را دارد... می‌خواهند بگويند كوچكترين پيچ اين چرخ هم بايد نشان كارخانه ما را داشته باشد. انسان مؤمن هم همه كارهای او بايد نشان خدا را داشته باشد».


نسبت به وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) بسيار عشق می‌ورزيد، مانند پروانه گرد شمع وجودش پر و بال می‌زد، هنگامی كه می‌نشست در هر چند نفس، يك بار ذكر يا علی ادركنی را تكرار می‌كرد


امام زمان در منظر ایشان:

يكی از شاگردانش مي‌گويد: او خود هميشه متوجه آن بزرگوار بود، ذكر صلوات را بدون «وعجل فرجهم» نمی‌گفت، جلسات ايشان بدون تجليل از امام عصر- عجل الله تعالی فرجه- و دعا برای فرج برگزار نمی‌شد.

 يكی از دوستان شيخ نقل می‌كند: درسال‌هايی كه خدمت ايشان بودم، احساس نكردم كه خواسته مهمی جز فرج حضرت ولی عصر(عج) داشته باشد. به دوستان هم تذكر می‌داد كه حتی الامكان چيزی جز فرج آقا از خداوند تقاضا نكنيد، حالت انتظار تا حدی در جناب شيخ قوت داشت كه اگر كسی از فرج ولی عصر- عجل الله تعالی فرجه- صحبت می‌كرد منقلب می‌شد و می‌گريست.

افلاکیان خاک‌نشین(6)