تولد...تولد..
همه چیز از یک دایره کوچیک شروع شد! دایره که شدیم قِل خوردن راحتتر شد و مسیر هم هموارتر! همه چیز از همین گرد نشستنهای دور هم و دوستانه شروع شد. از همین خوردنیهای تار و مار شده وسط حلقه یاران!
از همان روزی که یکی از دوستان با لحنی انگیزنده و قاطع، همه ما رو اغفال کرد و پیشنهاد ساختن وبلاگ تایید شد! در حالی که جز چند نفر از بچهها بقیه به راه و چاه این کار آشنا نبودیم، یا علی گفتیم و در شبی سخت طوفانی وبلاگ سلام به دنیا اومد.
ما که شخصا شب بیداریهای این نوزاد نورسیده رو تجربه نکردیم و فقط به شیرین کاریهاش رسیدیم ولی به نقل از دوستان قدیمیتر ، در این شب طوفانی چندی از بچه ها تا صبح مطالب جمعآوری شده گروهها رو روی وب گذاشتن. اون هم خط به خط از روی دستورالعمل نوشته شده...!
منظور اما این نبود که چی بودیم و چی شدیم، بلکه نشون دادن شور و شوق و جسارت بچهها بود تو فائق اومدن به مشکلات و اینکه واقعا در پایهگذاری وبلاگ از هیچ تلاشی دریغ نکردن. گفتیم که خودمون یادمون نره که وبلاگ بهانهای شد برای رشد و پرورش کار گروهی و یادگیری تقسیم وظایف، نحوه مدیریت، توانایی انتقال دانستهها از طریق نوشتن.
امسال در جشن میلاد امام موسی کاظم پدر ولی نعمتمون امام رضا، به رسم تبرک، کودک یکسالمون رو در دامانشون میذاریم و تبریک وشادباش میگیم خدمتشون.
میگن از دیدگاه روانشناسی رشد، کودک تا پایان یک سالگیش باید به تواناییهای زیر رسیده باشه:
برای نشستن تقلا و تلاش میکند و به تنهایی تا چند ثانیه مینشیند، در حالت خوابیده انگشتان پای خود را به دهان میبرد. روی دست و زانوی خود بلند میشود، حرکات گام برداشتن آغاز میشود، دستش را به میز یا دیوار میگیرد و میایستد و به کمک بزرگترها تا چند قدم راه میرود... این که تا چه اندازه وبلاگمون به این قابلیتها رسیده، قضاوت با شماست!
همه چیز از یه دایره شروع شد اما سرانجام به چهارگوش پنجرهای ختم شد رو به شما.
این هم کادوی تولدمون که پیشاپیش با استقبال شما همراهان دریافت کردیم
مروری بر پربازدیدترین پستهای این یکسال:
|
حکایت کربلا، حکایت عجیبی است، منشوری است که از هر زاویهاش مینگری، غریق دریای حیرت و سرگشتگی میشوی، و عاشورا، فقط برای سوختن نیست، برای حرکت و به خدا رسیدن هم هست.. |
|
از فرمایشات جناب محمد تقی بهجت فومنی(ره): |
|
دو نفر رو بردن جهنم. فرداش با لباس سياه و كثيف برگشتن. پرسيدن چرا اينجوري شدين؟ گفتن خدا وكيلي كار دو نفر نبود ولي خاموشش كرديم! |
|
حسین من! |
|
از صحبتهای آقای دولابی: آیا میبینید که درِ خانۀ امام حسین (ع) چه خبر است؟ این به خاطر ریزش رحمت است. یک معنای رحمت، مُفت بودن است. اول به دست آوردنش مقداری کار دارد، اما وقتی به دست آوردی پس از آن چیز مُفت گرفتن به واسطۀ رحمت است.. |
|
هر كاری با تفكر شروع میشود؛ و این فكر ماست که كيستی ما را معلوم میكند... |
|
لحظه لحظه عاشورا و کربلا داره به من و تو درس میده. اصلا نگاه به کربلا جهانبینی آدم رو عوض میکنه. فقط این نیست که محرمی بیاد و بشینی گریه کنی و بری... |
|
چه عجیبه این جمله "کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا" نه؟ مگه همین رو نمیخواستی؟ که امروز عاشورا باشه و تو پا به پای انصار، از حسینت حمایت کنی و نگذاری تا تو هستی، حسین قدم به میدون بگذاره؟ ... کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا... |

وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!