اشك خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
اساساً وقتی کسی که ابتلا زیاد دیده است میآید، کسی که کم مصیبت دیده است، خاموش میشود. کسی برادر و یا عیالش مرحوم شده، دیگری بچهاش مرحوم شده است و گریه میکند. وقتی آن که ابتلای بزرگتر دیده است وارد میشود، آن یکی خاموش میشود و دیگر خجالت میکشد گریه کند. این خیلی ساده است. تمام ابتلائاتی که ما در دنیا میکشیم، با یاد کربلا ساکت میشود.
امیدوارم این ابتلائات، ساکت شود سپس با خود کربلاییها گریه کنیم، با خود امام حسین و حضرت زینب (علیهاالسلام). چقدر شیرین است؛ هر گاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبتهای خود، راحت شویم و بنشینیم. چگونه راحت شویم؟ یاد مصیبت آنها ما را راحت میکند، زیرا مصائب آنها زیاد و تمام است.
ابتلاهای ما کجا و ابتلائات آنها کجا؟ جای ما کجا و جای آنها کجا؟ امیدوارم ان شاءالله به حساب خوبان بگذاری. همه مصائب دنیا را به حساب کربلا بگذار؛ بگو با غصه کربلا، دیگر دنیا به مصیبتش نمیارزد که برایش غصه بخوریم و محزون شویم. هر وقت خواستی گریه کنی، برای مولایمان حسینبن علی (علیهالسلام) گریه کن که همه آسمان و زمین و ملکوت، وقتی که او بگرید و محزون باشد، برای او گریه میکنند. در روز عاشورا حضرت یکی دو بار گریه افتاد و بکی بکاء شدیداً. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در عمرش دو سه بار در میان جمعیت و در مساجد گریه کرده است. منتهی یک مرتبه گریه آنها، خیلی زیاد است و اگر به خاطر همان یک بار، مخلوقات و بشر و ذرات عالم تا قیامت گریه کنند، کم است...
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!