ای که ذکر جان ثنای تو یا باقر العلوم
جمعه۱۳ آبان
شهادت امام محمد باقر(ع)
تو «باقرالعلومی»؛ شکافنده علمها. علمت بر بلندای تاریخ میدرخشد. ای آینه تمامنمای دانایی! تو درهای دانش را رو به کویر نادانی باز کردهای تا هستی در هوای معطر علمت شکوفا شود.


امام باقر (ع) در زمان حکومت ولید بن عبدالملک به امامت رسیدند که پس از او سلیمان بن عبدالملک و سپس عمربن عبدالعزیز و سپس یزید بن عبدالملک و پس از او هشام بن عبدالملک، یکی پس از دیگری حاکم ممالک اسلامی شدند. امام(ع) با هر یک از آنها به نحو خاصّی برخورد میکردند، تا سرانجام هشام(لعنه الله)، امام (ع) را مسموم کرد و به شهادت رساند.
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجری که سال شهادت امام زين العابدين (ع) است آغاز شد و تا سال 114 هجری يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشت.
امام باقر(ع) چون در اواخر دوران حکومت بنی امیه به سر میبردند، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمودند و در نشر معارف اسلامی، تلاش گستردهای کردند و با مخالفین و صاحبان عقاید مختلف، مناظرات مفصّلی داشتند و به سؤالات شیعیان و مخالفین پاسخ دادند. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهی و اجتماعی و حکومتی روایات فراوانی نقل شده است، بهطوریکه تقریباً هیچ کتاب روایی نیست مگر این که از امام باقر (ع) در موارد مختلف روایتی ذکر شده است.
نام مبارک ایشان محمد و لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است، بدين جهت که دريای دانش را شکافتند و اسرار علوم را آشکارا ساختند. القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کردهاند. کنيه امام باقر (ع) "ابوجعفر" است.

سيرت و صورت ایشان ستوده بود. پيوسته لباس تميز و نو ميپوشيدند. در كمال وقار و شكوه حركت ميفرموند.
از آن حضرت ميپرسيدند: جدت لباس كهنه و كم ارزش ميپوشيد، شما چرا لباس فاخر بر تن ميكنید؟میفرمود: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز، كه محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افكار، نميتوانم تعظيم شعائر دين كنم.
با همه اصحاب مصافحه ميكردند و ديگران را نيز بدين كار تشويق ميفرمودند. در ضمن سخنانش ميفرمود: مصافحه كردن كدورتهاى درونى را از بين ميبرد و گناهان دوطرف «همچون برگ درختان در فصل خزان» ميريزد.
مناسبتها
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!