رستگاری جاوید
"نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر منبر ساختند و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سوال و جواب مصطفی (ص) با ستون"
آدمها خیلی با هم متفاوتند نه؟ تفاوتهای آدمها با هم، به تفاوت توی انتخابهاشون برمیگرده.. انسان هم میتونه راهی رو انتخاب کنه که به مرتبهای بالاتر از فرشتهها دست پیدا کنه، هم میتونه انقدر سقوط کنه که بهش خطاب برسه قُتِلَالانسان! بمیر ای انسان!
یعنی انتخاب با خودِ انسانِ. هم اوجش. هم صعودش. هم سقوطش..
"والعصر.. إنالانسان لفی خُسر.. آیا شما انسانید؟ پس مشمول این آیه هستید: لفی خُسر.. همه شما انسانها در خسارت هستید. این قدر دایرهش وسیع است که خداوند اول میفرماید: الانسان... همه. همهی انسانها.
بعد یک استثناء قلیلی میکند: میفرماید: البته، الاالذین آمنوا و عملواالصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر..."
سری از عشق؛ (شرح عرفانی ادعیه ماه رمضان)
یعنی اون عدهای که این راه متفاوت رو "انتخاب" کردند، این در خسر و زیان بودن بقیه، شامل حالشون نمیشه!

یکی از داستانهای کوتاه دفتر اول مثنوی، داستان ستون حنانه است، مولوی توی این داستان، به اهمیت "انتخاب" و تاثیرش تو سرنوشت آدمها، اشاره میکنه.
ستون حنانه، ستونی بود که پیامبر (ص) در هنگام وعظ، در مسجد به اون تکیه میدادند، تا این که منبری برای ایشان ساختند و بعد از اون، دیگه پیامبر بهجای تکیه دادن به ستون، بر منبر مینشستند. این مساله باعث نالیدن ستون و سخن گفتن پیامبر با او شد:
استـــــن حنانه از هجـــــر رســــول نالـــه میزد همچـــو ارباب عقـــول
گفت پیغامبر چه خواهی ای ستـون گفت جانـــم از فراقت گشت خــون
مسنـــدت من بـودم از من تاختـــی بر سر منبــــــر تو مسند ساختـــی
گفت خواهـــی که ترا نخلی کننـــد شرقــــــی و غربی ز تو میوه چننــد
یا در آن عالــــم حقت سروی کنـــد تا تــر و تـــــازه بمانــــــی تا ابــــــد
گفت آن خواهم که دایم شد بقاش بشنو ای غافل کم از چوبی مبـاش
آن ستـــون را دفن کرد اندر زمیـــن تا چو مـردم حشر گردد یوم دیــــن
تا بدانــی هر که را یزدان بخوانــــد از همـه کار جهان بی کار مانـــــــد
هر که را باشــــد ز یــزدان کار و بار یافت بار آنجا و بیـرون شــــــد ز کار
آنک او را نبــــــــود از اســـــرار داد کی کند تصدیق او نالهی جمــــــاد
معجزهی موسی و احمد را نـــــگر چون عصا شد مار و استن با خـــبر
از عـــصا ماری و از استن حــــنین پنج نوبـت میزننــــد از بهر دیــــن
این طریـــق بکر نامعقـــول بیــــــن در دل هر مقـــبلی مقبـول بیـــــن
مولوی از این داستان نتیجه میگیره که همون طوری که ستون حنانه زندگی جاوید رو بر زندگی ناپایدار این جهان برگزید، تو هم کمتر از چوبی نباش و در انتخاب مسیر زندگی خودت دقت کن.
وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!