بخش اول: بررسی جهان سه عنصری (ماده- انرژی- اراده)


ماده و انرژی در صورت‌های مختلف دائماً در تغییر و تحول هستند و نسبت به هم تأثیر می‌نمایند. عنصرسوم یعنی اراده، بر دو عنصر قبلی ماده و انرژی تسلط دارد و آن را راهبری می‌کند.
اگر بگوییم سیر و تحولات ماده و انرژی، درنهاد ماده یا عناصر وجود دارد، (مثلاً نیروی جاذبه بین اجرام مادی) باز هم میبایستی "اراده‌ای" در کار بوده باشد تا چنین خواص ثابت عام به عناصر اولیه و بعدی داده و برنامه واحد و معینی برای ماشین جهان تنظیم کرده باشد. لذا در هر محیط و مرتبه، تکلیف یا امر، از طریق وحی معین گردید.(و در هر آسمان امرش را وحی کرد- سوره فصلت، آیه11) این امر خدا که بر تمام موجودات وحی گردیده است، ممکن است همان خواص ذاتی ثابت و میل ترکیبی یا قوانین عمومی طبیعت باشد که خداوند آنها را در عالم امکان وضع کرده است، که دانشمندان با تفکر و مطالعه توانسته‌اند برخی از آن قوانین را کشف نمایند.


جریان‌ها و قوانینی که دراین دنیا حکومت دارند تماماً ناشی از دو اصل ترمو‌دینامیک است:
1- اصل بقا و ثبات کمیت‌ها
2- اصل آنتروپی یا کهولت یعنی اصل انحطاط کیفیت‌ها و زوال ارزش‌ها
سیر دنیا چنان است که موجود از یک طرف تکامل می‌یابد و از طرف دیگر فرسوده شده و مخزن فضولات (آنتروپی) می‌گردد و اگر امداد الهی به سراغش نیاید، خاموش و فراموش خواهد شد. اگر چنین امدادها و اشراق‌هایی نبود، دنیا پایدار نمانده و در زوال به مرگ ابدی فرو‌‌ می‌رفت و تازه‌ای پدید نمی‌آمد. اما می‌دانیم که چنین نیست و دنیا دائماً درحال شکوفایی است و خداوند دائماً در امر سازندگی است و مجموعه دستگاه خلقت به حال خود رها شده نیست. ( خداوند در سوره الرحمن، آیه 29 می‌فرماید: کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند در حال درخواست از او می‌باشند؛ هر روز او در شأن کاری است)

 

 

 همچنین قرآن از خدا به صفت ربوبیت یعنی پرورشدهنده یاد می‌کند. تکامل و سیر به سوی خدا (بینهایت) در نباتات و حیوانات از جنبه کمی است اما درمورد انسان درجنبه کیفی و کمی است. مخصوصاً کیفی که به صورت‌های مختلف دانش، تقوا، قدرت، سرمایه، صنعت، هنر، اراده، و صفات دیگری که حد و اندازه ندارد.

 

 

بخش دوم: مبحث آرزو


نویسنده دراین کتاب قانون "دو بی‌نهایت(اپسیلون و بی‌نهایت)" ریاضی‌دان حکیم "پاسکال" را مطرح می‌کند که انسان را در وسط آن قرار می‌دهد. و به موجب آن انسان را موجودی بی‌نهایت کوچک، بی‌نهایت بزرگ معرفی می‌کند. قرآن مقصد دستگاه خلقت و سرنوشت انسان را از مرحله بی‌نهایت کوچک (نطفه بالقوه) به سوی بی‌نهایت بالا (کمال) می‌داند و نقش انبیاء را هم پلی می‌داند که این دو بی‌نهایت را به هم وصل می‌کنند. و با برنامه‌های الهی و هدایت آدمی زمینه رشد آدمی و سیر به سوی بی‌نهایت بزرگ (کمال) را فراهم می‌کنند.

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


قرآن کریم با بیان این دو متضاد (بی‌نهایت کوچک و بی‌نهایت بزرگ) انسان را از رکود مأیوسانه و سقوط کورکورانه در گودال بی‌نهایت عمیق هلاکت و فساد که از تکبر و تنزل حاصل می‌شود بازداشته و به نشاط و حرکت عاشقانه و پرواز به مراتب بی‌انتهای کمال می‌کشاند. انسان در سایه کوشش شخصی و استفاده از نیروی طبیعی و استعدادهای فراوانی که دارد و با پیروی از وحی و برنامه‌های الهی می‌تواند راه درست را برحسب انتخاب خویش گزینش نماید و به مراتب بالای رشد و ترقی برسد؛ یا می‌تواند کاهلی کرده و با گزینش راه نادرست و پیروی ازنفس و شیطان به مراتب بی‌نهایت کوچک و پست تنزل کند. (انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً)

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


همه چیز انسان محدود و معین است: وزن، حجم، ابعاد، حواس، نیرو و توان، اما در یک چیز بی‌نهایت است و آن آرزو و خواسته‌های انسان است که محدودیت ندارد، چه برای بدی‌ها و چه برای خوبی‌ها؛ چه برای این دنیا، چه برای آخرت. خواسته‌های انسان پایانی ندارد. اما خداوند فقط سرشت آرزو طلبی را به انسان نداده است،
اجازه و وسیله برآوردن آنرا هم داده است و آن "اختیار" است.

 


بخش سوم: اختیار


منشأ ترقیات و امتیازهای انسان عطیه اختیارست که دربین موجودات (گیاهان و حیوانات) فقط منحصر به انسان است. خداوند در بعضی ازآیات قرآن می‌فرماید:"وما تشاؤن الا ان یشاء الله" یعنی شما چیزی را نمی‌خواهید مگر خدا خواسته باشد. این آیات بیان همان جریان کلی وجود اراده ازلی خالق طرح‌کننده اولیه است که البته همه چیز از اوست. که اختیار هم به عنوان یک امر اجباری خلقت بشر، در این جریان کلی قرار می‌گیرد.

 

 

طبیعی است که در داخل طبیعت هیچ چیز نمی‌تواند خارج از طبیعت و خلاف جریان عمومی آن باشد. اما در کنار این آیات، قرآن آیات صریحی دارد که نقش انسان یعنی اراده و اختیار و عمل او را در سرنوتش به طور روشن و محکم نشان می‌دهد. و شخص را مسئول در برابر آمال و اعمالش می‌داند. آیاتی نظیر: "لیس للانسان الا ما سعی: برای انسان چیزی نیست مگر آنچه کوشش کرده است" و انسان را موجودی مسئول و مکلف به انجام تکلیف و مختار و قابل تربیت و تغییر می‌داند و می‌خواهد او را از راه غلطی که می‌رود برگردانده و به راه مستقیم هدایت نماید.

 


اختیار نیز معنی نمی‌شود مگر با وجود شیطان یا ابداع یک قطب مخالف در مقابل قطب موافق غریزه و طبیعت. و به انسان در حیرت و سرگردانی میان این دو قطب اجباراً آزادی داده شده است. برای بشری که تازه به کمال جسمانی رسیده و نطفه‌ای ازصفات الهی در او کاشته شده یا دمیده شده است، ولی هنوز به کمال معنوی انسانی نرسیده است، خیلی زود است که در بهشت زندگی کند چرا که استعداد و ظرفیت آنرا ندارد. آدمیزاد باید حالا حالاها راه برود تا به تکامل معنوی خود دست یابد.

 


انسان، ضعیف و نادان و جاهل است اما خداوند که بنده ناتوان خود را خوب می‌شناسد، این انسان ضعیف و ذلیل را تنها نمی‌گذارد و رسولان خود را به عنوان راهنمایی برای او می‌فرستد. و از زمانی که آدمیزاد را از بهشت بیرون کرد و بار امانت را به انتخاب خود انسان بر دوشش نهاد، به انسان دلداری داده و می‌دهد که پشت سر این اخراج، هدایت من برای شما خواهد بود. مختارید ازآن پیروی کنید یا سرکشی نمایید. و درهر دو صورت هر آنچه کردید حاصل عمل خود شما خواهد بود.


نام کتاب: ذرّه بی‌انتها، انتشارات: سهامی انتشار،1334، تعداد صفحات: 166

خلاصه کتاب(۶)