الهی الهی

کریم بنده نواز!
تو گفتی که توی این ضیافتخونه فیض و بخششت برای هیچ کس منعی نیست. در به روی همه بازه و خوان کرم گسترده. حالا این منم که فقیر و خسته اومدم در خونهات. تمام خستگی یک سالم رو جمع کردم آوردم. خسته تنهاییام، خسته گناه، خسته غفلت، خسته دیر شدن...
الهی...الهی... اکرمنی حین الضیافـة
دستام خالیه. کوله پشتیم خالیه. فقط میدونی چی آوردم؟ یه دنیا امید. ببین همه وجودم داره فریاد میزنه: انا ضیفک الراجی...انا ضیفک الراجی... آخه مهمونیه توئه. مهمونی کریمه. خودت دعوتم کردی. مگه میشه به مهمونت بیاعتنایی کنی؟
الهی... الهی
انا ضیفک الجائع
خدا من مهمون گرسنه تواَم.گرسنه نورانیتم...گرسنه توحیدم...گرسنه پاکی و طهارتم... وجودم خالیه...سینهام خالیه...آه.. انا ضیفک الجائع
انا ضیفک العطشان. اگه بدونی چقدر تشنهام؛ تشنه حقیقتم...جهالت تمام وجودم رو گرفته. تو اینقدر کرمت زیاده، اینقدر بخشندهای که نه تنها سر سفره مهمونت رو اکرام میکنی بلکه وقتی داره میره هم حسابی کوله پشتیش رو پر میکنی که مبادا از مهمونیت دست خالی بره بیرون.
پس مولای کریمم أکرِمنی حینَ الضیافه و قَرِبنی بعدَ ضیافه...
چه ریخت و پاشی کردی. علی رو میزبان این ضیافت کردی... به به.دیگه بالاتر از این چی میتونه باشه؟ دیگه اشرافیتر از این مهمونی هم هست؟
ای خدای علی!
بعلی الاعلی اکرمنا یا کریم
بوجه علی الکریم اکرمنا یا کریم
الهی به علی به علی به علی اکرمنا یا کریم
اشاره (۲۳)

وقتي حيات خلوت دلها، پرشده است از ازدحام "روزمرگي"، جا براي خدا هم تنگ ميشود! بايد جايي ميساختيم، شبيه خانۀ شيشهاي ماهيها، که گاهي دل تنگمان را مثل ماهي قرمز لغزاني از تنگ سينه بيرون آوريم و هجرت کنيم به آبي زلالش!